افشین جعفری خواه؛
۱۴۰۱/۰۴/۲۵ ۰۸:۳۱ چاپ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 4 دقیقه
پدر رفت

گیل خبر/ افشین جعفری خواه

یک ساعت از نیمه شب 25 تیر 1401 گذشته که با یک پست اینستاگرامی دختر استاد عزیزم اسماعیل شنگله, بغض در گلو به ناگهان انباشته شده و تصاویر بهترین خاطراتم همچون فلاش بک در فیلم ها مقابل چشمان حرکت کرده و صدای گرم و دلنشین این استاد عزیز سراسر وجودم را فراگرفت." پدر رفت".

این پست دو کلمه ای دنیایی را خراب کرد. ما هنرمند و متفکری را از دست دادیم که شاید قرنها مانند او نیاید و جامعه مدنی و دانشگاهی و هنری ایران کسی را از دست داد که آینده نبودش بیشتر احساس می شود. کسی که بسیار هوشمندانه در فضای هنری و به ویژه سینما و تئاتر و تلویزیون ایران رفتار می کرد و همواره بیش از هرچیز به استقلال خویش اهمیت می داد و برای هر چیزی هرکاری را انجام نمی داد.

او از نسل انسان هایی بود که گویا تاثیرگذاری را وظیفه خویش می دانست و همواره هرجایی که بود کاری که فکر می کرد درست است و به نفع اجتماع و هنر است انجام می داد.

با تهیه کنندگی سریال با کیفیت "عطر گل یاس" فصل جدیدی را بعد از انقلاب در برنامه های تلویزیون گشود. مطرح کردن طبقه متوسط جامعه و دیالوگ های بین شخصیت ها, فضای شعاری دهه اول بعد از انقلاب را به سمت گفتمانی جدید هدایت کرد و گشایش این فصل جدید در سینما و تئاتر و تلویزیون بعد از آن آغاز شد.

بازیگری صاحب سبک بود و هرگز دو نقش را شبیه هم کار نمی کرد با صدای بسیار گرم و اثرگذار و البته بیان درست دیالوگ ها که گاه منحصر به فرد بود جانی تازه به شخصیتی می داد که شاید فراتر از تصور نویسنده بود. با آنکه بسیار مهربان و موقر و با شخصیت و مودب بود اما نقش های منفی را به خوبی ایفا می کرد و همواره تاکید می کرد که در بازیگری سعی کنید کمترین تشابه با خودتان را داشته باشید و در هر نقشی رفتاری و گفتاری متفاوت از خود و دیگر نقش ها داشته باشید.

مهم تر از همه او یک متفکر و نظریه پرداز در تئاتر, سینما و تلویزیون بود که کمتر خود را بروز می داد معتقد بود باید عمیق به مسائل پرداخت و برای عمیق بودن و لایه داشتن در عرصه هنر باید صبور بود, کار فراوان کرد و مطالعه بسیار.

با آنکه صاحب تفکر و سبک منحصر به خویش بود اما بسیار برای همکاران و دوستان و هم ردیفان خویش احترام قائل بود. همیشه مرحوم استاد سمندریان را به طرزی خاص احترام می کرد و این رابطه بین آنها متقابل بود. بر خلاف این روزگار که اخلاق فردی و حرفه ای رنگ باخته اما ایشان به غایت اخلاق مدار بود. چندی قبل مصاحبه ای از ایشان در فضای مجازی منتشر شد که صداقت را جویا بود و نایاب می دید و این از عمق نگاه یک متفکر به جامعه خویش است.

همیشه تاکید بسیار داشت که سعی کنید پیرامونتان را خوب بشناسید و سطحی از هیچ چیزی عبور نکنید و حتی نسبت به حوادث پیرامونی در فضای اجتماع به دیده ی یک هنرمند نگاه کنید, به دیده ی بازیگری که قرار است آن نقش و یا صحنه را بازی کند.

این استاد بزرگ ایران و تاریخ کهن و معاصرش را خوب می شناخت و تحلیل هایی که ارایه می کرد معمولا جلوتر از زمان خویش بود و کمتر کسی می توانست درک کند اما مرور زمان بسیاری از مسایل را برای من که همواره افتخار شاگردی از دوران دانشگاه تا همین لحظه را دارم به درستی آشکار کرد.

بیماری سختی که این سال ها دست به گریبانش بود باعث شد که از تهران خارج شود و در یکی از روستاهای گیلان زندگی کند به دور از هیاهو که متاسفانه هیچ یک از مسئولین فرهنگی, هنری و حتی اجرایی خبری از او نمی گرفتند.

پدر رفت، چه جمله ی عمیقی. او پدر همه ما بود که صحنه را ترک کرد , صحنه ای که عاشقانه بر روی آن بازی کرد او می گفت زندگی هم یه نوع بازی است و نباید جدی گرفت باید سیال بود و به پیش رفت.

امروز صبح وقتی لیلا و رعنا شنگله دختران این استاد گرانقدردر پست اینستاگرامی نوشتند لعنت به کرونا و برای پدر دعا کنید می دانستم که او باید برای ما و فردای ما دعا کند, فردایی که این برکات دیگر در جامعه و به ویژه جامعه هنر نیستند.