دغدغه های فرهنگی(20)؛افشین جعفری خواه
۱۴۰۰/۱۰/۰۵ چاپ

گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در بیستمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت افشین جعفری خواه، مدرس بازیگر و کارگردان تئاتر را میخوانیم:

هرگز نمی خواهم فراموش کنم که 5 دی ماه 86 بود و من اولین پیامکی که صبح زود دریافت کردم خبر" لبخند با شکوه آقای گیل" بود به این جهان فانی, آن روز سرد و مه گرفته ی تهران " منجی در صبح نمناک"چشم باز نکرد , آری استاد اکبر رادی این بنیان گذار نمایشنامه نویسی مدرن ایرانی دیگر نبود تا با خلق شخصیت هایش ما را بیشتر با لایه های زندگی و فرهنگ ایران آشنا کند. او هرگز مستقیم چیزی نگفت و در لفافه و با طعنه حرف می زد.

اکبر رادی تنها نمایشنامه نویس وفادار به تاتر بود و دانشجویان زیادی را تربیت کرد , اگرچه در زمینه درام نویسی هنوز راه های نرفته زیاد است و ما خیلی مشق ها داریم که باید بنویسیم, اما اگر امروز جوانانی داریم که می توانند مسایل خودمان را با زبان دراماتیک بیان کنند, و اگر تاتری داریم که رنگ و بوی ایرانی دارد و حتی حرفی برای جهان در ذاتش نهفته است, و بسیار موارد دیگر, همه را مدیون آقای رادی هستیم و این به معنای عدم حضور دیگران نیست.

بهرام بیضایی که هم نمایشنامه نویس است و هم فیلمنامه نویس و پژوهشگر که روز تولدش هم 5 دی ماه است با آقای رادی سهیم بوده و هست اما وفاداری و ماندن پای تاتر تا روز آخر زندگیش از او نمادی ساخته که تاتر مدرن ایران در کنار حمید سمندریان به اکبر رادی و شب بیداری هایش مدیون است.به گذراندن روزها و شبها در اتاق کار کوچکش برای خلق شخصیت های ماندگار و پیچیده , برای خلق " آهسته با گل سرخ " و شخصیت هایی که هر چقدر زمان می گذرد بیشتر می توان درکشان کرد. برای نوشتن نمایشنامه" افول" که او از قبل می دانست که جامعه ی عامی و روستایی و حتی اقلیت شهر نشین و تازه به دوران رسیده های دانشگاهی هم به جریان چپ, توده, مارکسیسم که در مبارزات و مخالفت ها با محمد رضا پهلوی اعتماد نمی کنند, و آنها افول خواهند کرد و دیدیم که جریان چپ که به سنت و به ویژه مذهب بی توجه بود و یا وانمود می کرد که نسبتی با مذهب ندارد افول کرد و بعد از انقلاب هم این افول سرعت بیشتری گرفت.

اکبر رادی نوعی تاریخ نگاری را با نمایشنامه نویسی پیوند داد و هوشمندانه نکاتی را بیان می کرد که دارای لایه های پیچیده بوده و امروز هم می تواند مورد رمز گشایی قرار بگیرد, نمونه مشابه این مصداق, آرتور میلر و یوجین اونیل و حتی تنسی ویلیامز نمایشنامه نامه نویسان صاحب سبک و نامدار آمریکایی بودند که می توان از لا به لای آثارشان تاریخ اجتماعی همان دوره را از نزدیک لمس کرد, هنگامی که نوعی ابزورد در بیانات سیاسی و توهمات حاکمان رخ دادو در اواخر دهه پنجاه حرف منطقی شنیده و گفته نمی شد " هاملت با سالاد فصل " خلق می شود که شاید به ظاهر فانتزی باشد اما واقعیت زمانه خودش است.

استاد اکبر رادی همواره پیشگام بود و جامعه ایرانی را نه از " پشت شیشه ها" بلکه از نزدیک و ملموس با پوست و خون خود می شناخت و تصویر و تشریح می کرد و آن هم با زبان دراماتیک , کاری که تا قبل از ایشان هیچ نویسنده ی دیگری نکرده بود حتی بعد از ایشان هم تکرار نشد .

اکبر رادی با افتخار رشت و رشتی و اهالی گیلان را به خوبی در آثارش به عنوان شخصیت هایی برجسته جان بخشی کرد آیا مردم رشت که همشهری های استاد رادی هستند ایشان را به درستی می شناسند؟ امروز باید بنیاد رادی در رشت باشد چرا باید خانواده ایشان سر خم کنند در برابر مسولان نه فرهنگی شهرداری تهران که تبلیغی ؟! شورای شهر رشت , نمایندگان مجلس , شهردار رشت, استاندار گیلان ومدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان نمی توانند قدمی بردارند؟ نمی توانند به بهانه این شخصیت برجسته برنامه های فرهنگی در سطح ملی برگزار کنند و عاشقان و مریدان استاد رادی را در رشت گردهم بیاورند؟ رشت واقعا بدهکار آقای رادی است , امروز است که از سراسر ایران به رشت می آیند و لذت می برند از این شهر زیبا, آن زمان که آقای رادی مکان اغلب آثار گرانبهایش را رشت انتخاب می کرد چنین باوری بین مردم ایران وجود نداشت.

اکبر رادی واقعا یک رشتی بود , مستقل زیست , در برابر هیچکس سر خم نکرد, صریح حرف می زد اما بسیار مودب و فاخر, اگرچه معلم بود اما هرگز بلند بلند حرف نمی زد و صدایش همیشه پایین اما محکم و قوی بود. وقتی درباره ی چیزی نظر می داد تردید نداشت و با اعتماد به نفس حرف می زد.رشت صرفا یک جغرافیا روی نقشه ی ایران نیست رشت یک نگرش در زندگی است, رشت هویتی در بین دیگر اقوام ایرانی دارد, رشت شخصیتی در تاریخ دارد و اکبر رادی که جوانی بود برآمده از همان تاریخ پر تلاطم معاصر رشت, در تهران هم اصالت و پیشینه خویش را نه تنها فراموش نکرد بلکه بسیار به آن می بالید و با افتخار به رشت شخصیتی فرهنگی در تمامی کارهایش داد.جای بنیاد رادی که امروز در تعلیق است فقط و فقط و فقط در رشت است.آقایانی که امروز مسئولیت دارید به نیکی می توانید این افتخار را به نام خود ثبت کنید که بنیاد رادی را شما در رشت احیا کردید و چراغش را روشن نگه داشتید.استاد اکبر رادی خیلی به گردن هنر و فرهنگ ایران و به ویژه گیلان و در راس آن رشت حق دارند و ما هرچه بکنیم حتی ادای دینی نمی شود.اگر شما از امکان مسئولیتی می توانید استفاده کنید که باید بکنید, ایشان از جان و پول معلمی خویش برای روشن نگه داشتن چراغ تاترایران هزینه ها کردند.