دغدغه های فرهنگی(17)؛انوش نصر ماسوله
۱۴۰۰/۰۸/۱۳ چاپ

گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در هفدهمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت استاد انوش نصر ماسوله، دارای دکترای هنرهای نمایشی را میخوانیم:

جناب شهردار محترم رشت،کدام شایسته شان مدیریت شماست: قلیان سرا ، فرهنگ سرا؟!

نگارنده با دعای خیر اندیشان از خداوند منان هشتاد و دو سال عمر در کمال سلامت گرفته امید آن دارد شاهد ترویج امورات فرهنگی، هنری شهر رشت که شخص شما یکی از شایستگان در چندین دوره شورای شهر بوده اید، موارد ذیل نه از برای من که آردم را بیختم و الکم را آویختم. سفارش من برای نوجوانان و جوانان زادگاهم شهر همیشه ماندگار در اذهان عمومی مردم ایران در باب شهر فرهنگ و هنر و ادب می باشد. هم اکنون بیست و هشت سال است که مفتخر به بازنشستگی شده‌ام. در دوران خدمت سی و دو ساله ام، همکاری داشتم که به این بنده خدا دلبسته بود. هرازگاهی از چغل یا چغر بودن پسر نوجوانش که چون گوشت ناپخته می مانست کارهای یومیه اش برای ایشان غیرقابل هضم بود، ساعتها برای من ناله سر می‌دادند و آخر سر در کمال ناامیدی می گفت فلانی: من مانده ام که آخر عاقبت کار این پسرم چه خواهد شد؟ از ایشان پرسیدم: چه کارهای خلافی میکند که این همه نگرانش هستی؟ در پاسخ گفت: تمام فکر و ذکرش شده (تئاتر)، هرگاه دیرهنگام به خانه می آید در جواب سوالم می‌گوید: نگران نباش پدر سر تمرین تئاتر بودم و ... آن زنده یاد ملتمسانه از من که می دانست از اهلی تئاتر هستم می خواست راهی پیش پایش بگذارم. گفتنی است پدر این جوان چغر دیرپز آنقدر قائم به ذات بود که در محل کارش با احدی دوست و گرمابه و گلشن نمی‌شد مگر این بنده ی خدا، در پاسخش گفتم: فلانی خوش به حال تو که پسر نوسبیلت اوقات بیکاری در قهوه‌خانه‌ها اتراق نمی‌کند و در عوض آنقدر دور اندیش است که اوقات فراغتش را در محیط فرهنگی، هنری سپری می‌کند. حال یک نسخه برای تو می نویسم تا صد در صد درد ناعلاجت را درمان کند که اگر اعمال کنی این بازی پدر، فرزندی بردبرد می شود وگرنه مدام تو بازنده ای بایدم نگران آینده پسرجوانت باشی چون ایشان عشقش به تئاتر است، نوجوان دانایی است. حالا دوست دارم حقیقت را به من بگویئی تا این سن و سال چند تا فیلم و تئاتر دیده‌ای؟ گفت: فیلم خیلی اما تئاتر برای من جذابیت فیلم سینما را ندارد. گفتم فلانی: میدانی که همه‌ی جهالت انسان از عدم آگاهی و نادانی است برادر جان تئاتر یعنی تابلو سیاه مدارس و دانشگاه ها که کارش آموزش مطلوب زندگی کردن بچه ها و جوانان، بزرگسالان است.

میدانی همکار: ژاپنی ها ضرب المثلی دارند که میگویند: همه چیز را به آب بسپار چرا که آب پاک کننده ی تمامی چیزهاست حتی، عداوت و کینه، برادر جان تئاتر همچون آب روان پاک کننده تمام پلشتی‌هاست.

اجرای یک تئاتر خوب برای تماشاچیان، معادل چندین هزار جلد کتاب مفید، حرف برای مخاطبانش دارد. اینم بگم: تماشای یک تئاتر خوب به مثابه ی کشف یک یا چند راز سر به مهره.  هیچ انسان عاقلی یکبرگ کاغذ سفید رو قاب نمیگیرد مگر آن کاغذ پیام های خاصی داشته باشد. تماشاچی به هنگام تماشای تئاتر با نگاه لیزری خودش آن راز سر به مهر روکشف می کند. پس تئاتر عاملی می‌شود که مخاطب با تلاش، اندیشه خفته اش را بیدار میکند که درک کند چی به چی هست. دوست گرامی بدان تئاتر، نمایش نیست که هر چیز تماشائی بدون «متن» را نمایش و سرگرمی می گویند فی المثل( سیرک، انواع مسابقات، گالری های نقاشی، ژانگلر بازی، نمایشگاههای لباس و اتومبیل یا انواع سرگرمی های متداول) در جامعه جملگی در ردیف نمایش هستند نه تئاتر. متن تئاتررا اندیشمندان روزگار می نگارند که در لابلای دیالوگ های آن دنیایی از آموختنی‌های اخلاقی ،فرهنگی، اجتماعی، دینی و.......هستند.

بازیگران تئاتر روی صحنه خوب، حرف نمی‌زنند بلکه حرفای خوب می زنند تا به مخاطبان خود بهترین راه‌کارهای زندگی را آموزش بدهند. بازیگران تئاتر پر گو نیستندکه پرگوئی نوعی یاوه گوئی است. هنرمندان بازیگر تئاتر شیوه کارشان مفید گوئی و نغزگفتاری و خوش الحانی است تا مخاطبانش راه، از چاه تشخیص بدهند پس به پسر جوانت بگو اگر هنر تئاتر را دوست داری تنها موافقت من برای ادامه کار تئاتر ، راهیابی دانشگاه برای آموزش علم و هنر آکادمیک است اگر می پذیری، این گوی و این میدان؟؟ خوشبختانه همکارم حرف‌های من را پذیرفت. عیناً، موضوع را به پسرش انتقال داد او هم از خدا خواسته به پدرش قول ورود به دانشگاه را داد با این شیوه، جدال همیشگی پدر و پسر منتجع به خیر شد و آن جوان بعدها با اخذ مدرک کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی هم اینک یکی از برجستگان هنر تئاتر گیلان و رشت است به حمدالله زندگی شفافی دارد.

با این مقدمه مطول. چندی پیش که سعادت تماشای یک اثر تئاتری را در سالن رحمدل مجتمع خاتم الانبیا(ص) رشت را داشتم. پایان کار، با تشویق ممتد تماشاچیان برای بازی هنرمندان.کارگردان، این بنده خدا با تنی چند از هنرمندان پیشکسوت حاضر در سالن را دعوت، روی صحنه کردند. حسب دستور کارگردان چند دقیقه‌ای برای تماشاچیان خوشنود از اجرای تئاتر آن شب، صحبت کردم. فشرده‌ی عرایض من چنین بود: عزیزان من نیک می‌دانید. تئاتر یعنی: نه، خوب حرف زدن که حرف خوب زدن است این دو توفیرشان از فرش است تا عرش. آنهائی که خوب حرف می زنند در زمره آدم‌های قالتاق هستند چون دانش حرف خوب را ندارند ،آسمان ریسمان می‌بافند. تئاتر، یعنی خوب گوش دادن( اشاره به مخاطبان کردم) انسانهایی که خوب گوش میدهند در جامعه حرف هایی برای بازگو کردن دارند چرا که: آدمی فربه شود از راه گوش.

در انتهای حرفم با نگاه به بازیگران متوجه شدم بازیگران و دیگر همکاران زن ایستاده بر روی صحنه، چند برابر بازیگر آقایان هستند این نابرابری جنسیتی هنرمندان، من را به یاد خاطره ای انداخت، در ادامه گفتم: قریب شصت سال پیش که حضوری جدی در اجرای تئاتر داشتم. برای انتخاب متن، یک مشکل همیشگی داشتم. آثاری که تعداد شخصیت های نمایشنامه اثر بیشتر از دو زن بود را کنار می زدیم. چون دعوت به کار خانم ها برای همکاری ما از سوی خانواده ها با اقبال روبرو نمیشد. اکنون می‌بینم در این اجرا تعداد هنرمندان خانم سه برابر هنرمندان آقایان هستند. این نتیجه ی اعمال و رفتار من و امثال من از گذشته بود که خانواده ها به ما اعتماد کردند هم اینک خیل عظیم بانوان و دختران تحصیل کرده، تمایل همکاری با هنرمندان تئاتر را دارند: این همان باقیات الصالحات یا به دیگر عبارت کارهای خوب و آثار خوب است که از انسان باقی می ماند. به قول حضرت مولوی: دانی که پس از مرگ چه ماند باقی؟ عشق است و محبت است و باقی، هیچ

شایسته ی ذکر است کنفوسیوس نخستین و بزرگترین فیلسوف چینی که در سال‌های( ۵۵۱ پیش از میلاد ۴۵۹پ) می زیسته در کتاب معروفش (مکالمات کنفوسیوس)ایشان فرازی دارند مبنی بر اینکه: اگر دوست دارید یکساله پولدار بشوید.گندم بکارید. اگر می‌خواهید درآمد مکفی مدام داشته باشید، درخت گردو بکارید، اگر می خواهید همیشه دوران نیکنام بمانید، انسان تربیت کنید.

جناب مهندس علوی شهردار خوش تیپ منتخب شهر رشت. در دنیای هنرمندان تصویری و تئاتری اصطلاحی هست که میگویند: بیشترین درصد موفقیت هر اثر بازیگری، انتخاب درست و هنرمندان آن اثر نمایش با مدد کارگردان است. لطفاً به این باور من عنایت ویژه بفرمائید: خداوند خالق جان و جهان. اول کارگردان است. که بازیگران پروژه عظیم حیات را آنگونه انتخاب می کند که به آن بنده خود اعتماد دارد با این اطمینان نقش های سنگینی را به ایشان محول می کند که در توان دیگران نیست.

اکنون به حول قوه الهی بعد از چنددوره حضور در شورای شهر رشت. مقام اول مرد شهرداری‌رشت را کسب نموده اید، به ضرس قاطع شایستگی آن را دارید تا با انجام خدمات بهینه شهری از خود باقیات صالحات بجا بگذارید. حضرتعالی انسان فرهیخته و خدمتگذار به مردم هستید وگرنه اعضای محترم شورای شهر جنابعالی را برای انجام خدمات بزرگتر و مهمتر، بر کرسی شهردار انتخاب نمی‌کردند. نگارنده هرازگاهی حضورتان را در بین جماعت هنرمندان تئاتر رشت برای رفع مشکل فرهنگی، هنری که گپ و گفتی داشتید شاهد بودم. این دیدارهای صمیمی جنابعالی گواه این بیان است جنابعالی دغدغه های فرهنگی، هنری فراوان دارید. معروف است که می‌گویند: (صورت، سیرت) را نشان می دهد. در نهان تان انگیزه‌های حمایتی به اهالی تئاتر شهر رشت را یقینا دارید. مثل اسلافتان در شهرداری که هیچ عنایتی به همکاری خانواده تئاتر رشت را نداشتند  جنابعالی این دغدغه های فکری را دارید. اگر نبود که با هنرمندان تئاتر رشت هیچ ارتباطی برقرار نمی کردید. لطفاً نگاهی به شهر تهران بیاندازید که در هر کوی و برزنی، شهرداران نواحی برای جوانان ساکنان محلات اقدام به ساخت فرهنگسراهای معظم کرده‌اند تا جوانان آن حوالی در طهران بزرگ چون آونگ سرگردان نباشند تا اوقات فراغت خود را در فرهنگسراهای تحت امر شهرداری به انجام مقولات فرهنگی، هنری مشغول گردند. که اگر این اماکن درتهران نبود بیکاری جوانان، برای خانواده‌ها مصیبتی عظما بود. نیک می‌دانید آشیانه ی شیطان در کله ی آدم های بیکار است که آدم های بیکار، بی عار هم هستند ولاقید، پس دست به هر نوع خلافی می زنند با این روش نامعقول جوانی و زندگی آتی خود را ناخواسته می بازند.

شهردار محترم جناب دکتر علوی، شهر رشت که فراوان اموزشگاههای مجاز تحت امر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی را دارد، هنرمندان دانش آموخته و شایسته ی درجه یک نیز بی شمار دارد. اگر حضرتعالی تحت عنوان شهردار منتخب مردم رشت با احداث یا ایجاد چند فرهنگسرا در محلات، این هنرمندان و آموزشگاه ها را که با تحمل هزینه های سنگین استیجاری کمرشکن به فرهنگسراها سوق بدهید این اقدامتان از نوع کاری خواهد بود کارستان و یقینا می شود ازجنس باقیات صالحات که همیشه  دوران از حضرتعالی به نیکی یاد خواهند کرد. در سطور بالا اشاره ای کردم که (صورت، سیرت) انسان را نشان می دهد. هم اکنون که میخواستم نقطه پایان درخواستم را بگذارم به یاد واقعه ای افتادم که ذکر آن در خاتمه عرایضم بی فیض نیست.

آورده اند: در شبی سرد و تاریک دختری رانده شده از خانواده در گوشه ای نگران به بخت بد خود می اندیشید با این حال و روز با حمایت معمر مردی چندین هفته در خانه اش زندگی می کند، آخرالامر آن مرد، با وسوسه های شیطان به دخترپناه داده تجاوز می کند. دختر به عدلیه شکایت می برد. دادگاه آن نامرد را به کور کردن دو چشمان آبی اش محکوم میکند. دختر نگون بخت به این حکم شدیداً اعتراض می کند رو به قاضی می گوید: جناب قاضی رای شما عادلانه نیست چرا که من فریب  چشمان آبی این جنایتکار دم مرگ را نخورده‌ام که دستور به کور کردنش دادید. من فریب محاسن سفیدش را خوردم که با اعتماد به او به خانه ی ایشان پناه بردم. عادلانه ترین داوری شما این است که دستور دهید صورتش را آن گونه بسوزانند تا دیگر باز نتواند ریش بگذارد و دیگر دختران نگون بخت فریب محاسن سفیدش را بخورند.

جناب مهندس علوی عزیز اگر بخواهید برای چند فرهنگسرا(احداث، ایجاد) چون اسلافتان بی تفاوت عمل کنید. یقیناً ما هنرمندان تئاتر شهر رشت که در چندین جلسات متوالی با شما گپ و گفتی دلسوزانه داشتیم و نگرانی های ما را باور کردید اینک که سکاندار اصلی شهرداری رشت شده اید در این راستا بی تفاوت عمل کنید. پس از آغاز با همدلی ما قصد آن داشتید یار جمع کنید تا به شورای شهر ورود کنید با این شیوه ناثواب به آرزوی نهائی تان که صدرنشین شهرداری بود نائل شوید که این روش، روش استحمار کردن مردم به ویژه هنرمندان است. بیائید با قدرت خلاقانه تان که یک اصل از اوجب واجبات شهرداری است در چند مکان مناسب شهر شهر رشت فرهنگسرا احداث یا ایجاد کنید تا نوجوانان و جوانان. میانسالان و دیرین سالان و پیشکسوتان هنر تئاتر را به دلیل عدم مدیریت کلان سیاستمداران مملکت سالها چون آونگ در جامعه سرگردان و منفعل مانده اند به قلیانسراها که چون قارچ در کوی و برزن روئیده اند مراجعه نکنند نیک می دانید هر انسانی پرورش یافته محیط زندگی خودش می باشد.

همرسانی کنید:

نظرات شما:

محمدرضا خانقاهی 14 آبان 1400 ساعت 02:08

سلام من هرگز در عمرم تئاتر نرفته ام, پس نمیدانم سخن آقای نصر ماسوله که تئاتر برابر چند کتاب است چقدر درست است. ولی بیش از کتاب و تئاتر عاشق پیاده روی هستم. این کلان شهر مهمان پذیر بیش از تئاتر وسینما و کتاب نیاز به پیاده رو و بزرگراه دارد. در رشت شما یک پیاده رو سالم پیدا نمیکنید. اصلا بزرگراهی که نقاط مختلف شهر را به هم وضل کند وجود ندارد. شهردار محترم که نمیدانم آقای دکتر یا آقای مهندس است (آقای نصر هر دو را بکار بردند) بهتر است اول مشکلات حیاطی مثل پیاده رو و بزرگراه را حل کند تا هنر.

نظر دهید - پسندیدم 0

نظر شما:

security code