رضا حقی؛
۱۴۰۰/۰۸/۰۱ چاپ

گیل خبر/ رضا حقی

کمتر آدمی را در شهری مثل رشت با جمعیت شناوری بیش از یک میلیون نفر سراغ داریم که خاطره ایی با سینماهای رشت نداشته باشد.

خاطرات کودکی من به دهه پنجاه برمیگردد، زمانی که رشت دارای ۱۰ سالن سینما بود زمانی که هنوز اجازه رفتن به سینما را به تنهایی نداشتم و باید با خواهر و یا برادر بزرگتر از خودم به سینما می رفتم و یا به صورت خانوادگی و دسته‌جمعی این کار را می‌کردیم.

هنوز خاطرات دیدن فیلم - ماندا ملکه مارها- در سینما سالار، را به یاد دارم که تا هفته ها خواب انواع مار را می دیدم و خواهرم ناخودآگاه از ترس کیفش را چند متر آن ور پرت کرده بود! من در تاریکی سینما با کمک چراغ قوه کنترل‌چی توانستم کیفش را پیدا کنم. خاطره دیدن خانوادگی فیلم - اشکها و لبخندها- تا دوازده شب، در سینما شهر طلایی، که به علت موزیکال بودن فیلم تا هفته ها حرفهایمان را با شعر و آهنگ با هم رد و بدل می کردیم.

اولین رفتن به سینما با همکلاسی هایم در دبستان ۲۵ شهریور به سینما قصر زرین خیابان لاهیجان، هنوز از یادم نرفته است. آنقدر بچه ها ذوق داشتند و شلوغ کردند که نفهمیدم آخر فیلم دزدان دریایی چه شد.

هنوز ترسم بعد از دیدن فیلم کینگ کونگ در سینما سپیدرود، در ذهنم باقی مانده است. هنوز ترانه فیلم شعله را میتوانم زیر لب زمزمه کنم- ا دو ریگه دو سیتی دو ریگه ماه سیتی دو ریگه - هنوز از جبار سینگ خوشم نمی آید، یک ساعت وقت می گذاشتیم تا عکسهای همه فیلمهای سینماهای شهر طلایی، آسیا، سعدی، کوروش، آبشار، قصر زرین، سالار، سپید رود، مولن روژ را ببینیم تا فیلم مورد نظر خودمان را انتخاب کنیم.

بعد که بزرگتر شدم توانستم به تنهایی سینما بروم. فیلم های سفر سنگ و گوزنهای مسعود کیمیایی آن موقع فیلم های سیاسی محسوب می‌شدند. و بعد فیلم های دهه ۶۰ بود، که هنوز صدای دستفروش بغل سینما سپیدرود که تبلیغ فیلم و آبغوره خودش را باهم انجام میداد در گوشم هست که میگفت - سوپر تورش تقدیم می کند، سناتور با شرکت فرامرز قریبیان، آن مزه دراره آبه غوره، سناتور فیلمی از مهدی صباغ زاده، بیا آب غوره فادم برار!

صدای چیک چیک شکستن تخمه که جزو لاینفک دیدن فیلم ها بود و بیشتر اوقات کف سینما قابل دیدن نبود! و روی پوست تخمه ها راه می رفتیم! آخر شب بعد از تعطیلی، سینما هر شب تمیز می شد.

دیگر این تجربه در زندگی ما تکرار نمی شود که صدای تخمه شکستن همزمان ۱۰۰۰ نفر در سه طبقه سینما کوروش را بشنویم، لحظات حساس فیلم صدای تخمه شکستن با هم قطع می شد و در جاهایی از فیلم صدای شکستن تخمه به اوج خود می‌رسید.

ازدحام صف و شلوغی چند هفتگی فیلم های محمد رسول الله مصطفی عقاد و عقابهای ساموئل خاچیکیان هنوز در یادم هست. چقدر دسته‌جمعی به اجاره‌نشین‌های مهرجویی خندیدیم و چقدر - برای گل‌های داودی صدر عاملی - گریه کردیم، چند بار با بچه‌های فامیل، شهر موشهای مرضیه برومند را دیدیم.

چقدر حسهای مشترکی را در آن سالن های تاریک تجربه کردیم، چقدر هفته ها درگیر فیلم باشو غریبه کوچک بیضایی بودیم و چقدر مات و مبهوت -خانه دوست کجاست - کیارستمی شده بودیم. و چقدر کیف می کردیم از تصاویر زیبای- کمال الملک- حاتمی، چقدر همدردی می کردیم با - آژانس شیشه‌ای - حاتمی کیا و چقدر فکر میکردیم با دیدن -ناصرالدین شاه آکتور سینما مخملباف- و -دونده- امیر نادری که چه می خواهند بگویند.

حالا دیگر در مجله فیلم، نقد فیلم ها را هم می‌خواندیم و فقط با دیدن عکس ها فیلمها را انتخاب نمی کردیم. کم کم وارد کار تئاتر شدم، دیگر فیلم دیدن فقط برای سرگرمی نبود با دوستان تئاتری ساعت‌ها در مورد فیلم، بازیگری و کارگردانی صحبت میکردیم. چقدر حرف داشتیم که با هم بزنیم.

در دهه ۷۰ در حوزه هنری بودم. به علت نبودن سالن مخصوص تئاتر و کنسرت با سینماها وارد مذاکره شدیم و در آنجا تئاتر و کنسرت موسیقی اجرا می کردیم.

کنسرت موسیقی مهرداد کاظمی، حمید بامدادی، حمید چمنی با حضور هنرمندانی مثل مرحوم فروزانفر، مرحوم گیگاسری ، مرحوم سیگارچی ، عشقی، جلالی، حداد، حبیبی، حسینی و کنسرت هایی از شهرهای مختلف را در سینما اجرا می کردیم و خاطرات آن دوران که دیگر تکرار شدنی نیستند.

تا رسیدیم به دهه ۸۰ و دیدن فیلم های جشنواره فجر که همزمان با تهران در رشت اکران می شد. این بار با خانواده ام و یا با دوستان به سینما می‌رفتیم تا بتوانیم در چند روز اکثر فیلم های خوب یک سال سینما را ببینیم تا آمادگی داشته باشم بسیاری از نکات بازیگری را سر کلاس ها به هنرجویان انتقال دهم.

هنوز نمی توانم باور کنم این خاطرات دیگر تکرار نمی‌شود.

احمد نجفی بازیگر ارزنده کشورمان سالها پیش در برنامه صندلی داغ، قبل از اینکه خود مجری برنامه شود، یعنی سری اول این مجموعه حرفی زد که همان موقع مو بر تن هر آدمی سیخ می کرد.

مجری برنامه به او عکس چند نفر را نشان داد تا نظرش را راجع به آن ها بگوید، یکی از آن چهره ها عکسی از صدام حسین بود. در حالی که اشک از چشمان احمد نجفی جاری شده بود، گفت: من بچه خرمشهرم، این آدم تمام خاطرات کودکیم را از من گرفت، وقتی وارد خرمشهر می‌شوم هیچ اثری از خانه و محله ام در خرمشهر باقی نمانده است تا من خاطرات خودم را آنجا مرور کنم. دیگر بغض امان نداد به حرف هایش ادامه دهد.

می خواهم بگویم آقای نجفی این مسئله برایت خیلی سخت بود ولی وضعیت در شهر ما از خرمشهر بدتر شده است. شما وارد شهر خودت شدی و دیدی مکانهای خاطرات کودکی تو وجود ندارد. ولی ما در شهری زندگی می کنیم که این مکان ها ذره ذره جلوی چشم ما زجر کش می شوند! و از بین می‌روند.

یکی یکی از تعداد سینماها کم شده تا سال گذشته که به یک سینما رسیده بود، چند روز پیش، پستی از علی ارکیان را در اینستاگرام دیدم که نوشته بود: تنها سینمای رشت تعطیل شد! و دو کارگر سینما، یکی رفته شاگرد نانوایی شده و یک نفر دیگر در مرغداری کار میکند.

علی ارکیان خودش فوق لیسانس سینما دارد به علت علاقه شدیدی که به سینما و فیلم دارد باعث شده که در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جایی نداشته باشد در حالی که پست سازمانی او کارشناس سینمایی شهر شفت است! در مجتمع خاتم‌الانبیا نشسته و درس کارمندی پس میدهد. شاکی بود که به چه کسی باید بگوید رشت سینما ندارد و چرا هیچ کس کاری نمی کند.

نمیدانم بهنام بروجردی چه میکند. کسی که پدرش ۵۰ سال مدیر سینما بود و بعد از ۵۰ سال در این شغل بازنشسته شد. خودش از کودکی در سینما بزرگ شد. و بعدها خودش مدیر سینما شد. همه پوسترهای فیلم های سینمایی را کتاب کرده است و همیشه عاشقانه از معشوقش سینما حرف میزند.

نمی دانم صدام حسین سینماهای رشت چه کسی است، که بیرحمانه همه آنها را نابود کرده است. هرکسی هست خیلی بی رحم تر از صدام حسین خرمشهر است. او یک بار خرمشهر را ویران کرد و سزای کارش را هم دید ولی صدام حسین شهر ما ذره ذره این کار را کرد و آن ها را زجرکش کرد و دلمان را بارها به درد آورد.

نمی دانم به چه کسی این درد را بگوییم. رسیدگی به این مسئله به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصلاً ربطی ندارد!

به حوزه هنری ارتباطی ندارد!

نمایندگان مجلس که این قدر سرشان شلوغ است که وقت پیگیری این کارها را ندارند.

رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر، جدیدترین کار خود را رسانه‌ایی کرده، که مثل بقیه اعضای شورا به علوی رای نداده است تا شهردار شود، ولی دلش با علوی است.

نمیدانم چرا دل هیچ کس هم، با ما نیست.

ما که خاطرات فراوانی با این سینماها در این شهر داریم.

تعداد ما کم نیست، حدود یک میلیون نفریم.

به راستی صدام حسین شهر ما کیست که سینماهای شهر ما را نابود کرده است؟