دغدغه های فرهنگی(14)؛انوش نصر ماسوله
۱۴۰۰/۰۷/۲۸ چاپ

گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در چهاردهمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت استاد انوش نصر ماسوله، دارای دکترای بازیگری را میخوانیم:

گویند: پروفسور حسابی بعد از گذشت یک سال با یکی از دوستان نزدیکش دیداری داشته لحظاتی پس از احوالپرسی های معمول به ایشان می گوید: فلانی پارسال که شام مهمان خانه ی شما بودم شب در منزلتان خوابیدم، خروسی داشتید به هنگام سحر با صدای دلنشینش منو برای نماز از خواب بیدار کرد آن خروس را همچنان دارید؟

دوستش می گوید: دروغ چرا، همسایه ها مدام از من گله میکردند که خروس منزلتان با صدای انکرالاصواتش نمیگذارد ما راحت بخوابیم، کله ی سحر بیدارمان می کند. جان بچه هات یک فکری به حال ما بکن. من هم برای رضایت همسایه هام بلافاصله خروسم را سربریدم. پرفسور حسابی با چشمانی متحیر می گوید: آهان تازه دریافتم نفس کشی که آدمها را از خواب بیدار می کند باید سرش را بلافاصله برید!!

دلبندانم؛

صداوسیما، سازمان عریض و طویل تک صدائی است که سیاست کلی آن نشان دادن واقعیات جامعه به منظور سرگرم کردن مخاطبان است نه به تصویر کشیدن حقایق جامعه و ارائه طریق از سوی آگاهان و مسئولان برای رفع کاستی های مردم، این سازمان اگر در مقابل خود چند آنتن خصوصی، رقابتی میدید. برای تولید پروژه هایی همچون قرص کدئین دار خواب آور یقیناً سرمایه گذاری کلان نمی کرد، پس برای بقا و رویاروئی با دیگر حریفان رقیب، آثار قابل اعتناتری را تولید میکرد چون رقیب قدری نمیبیند، خود تنها سفارش دهنده ی آثار تصویری برای مخاطبان است که از صفر تا صد سیاست کلی خودش را به سازندگان آثار تصویری به خوبی تجویز می کند تا ایشان با تولید سریال حکیم فرموده نشئه آور، درصد بیشتر بینندگان عام را به خواب زودرس وا دارد چرا که بیدار کردن و هوشیار کردن مردم هزینه اش بی نهایت سنگین است.

شایان ذکر است: در جهان تولید آثار سینمائی و سیمائی یک هالیوود (جنگل مصنوعی) وجود دارد یک بالیوود در هندوستان و یک گیلان وود در کشور عزیزمان ایران. دو مراکز اولی برای جذابیت هر چه بیشتر آثار تصویری برای مخاطبان ناگزیر به سرمایه گذاری کلان می شوند، لیکن سیمای ایران برای تولید آثار تصویری خود «گیلان وود» را دارد که جای جای منطقه ی جغرافیائی آن چشم اندازی هوش ربا و همینطور هم هنرمندان برجسته ملی محلی درجه یک دارد که به دلیل فقدان مسئولان ارشد حمایتگر، جهت پاپیش گذاردن به منظور سرمایه گذاری در تولید فیلم های سینمائی و سیمائی با ایده‌های بکر مربوط به منطقه جغرافیائی گیلان از هر منظر داستانی و همینطور درصد بیشتری از هنرمندان کاربلد محلی به خاطر عدم تولید آثار فاخر در سیمای گیلان، هنرمندان گیلانی ناگزیر میشوند با حضور در پروژه های در دست تولید کنندگان اعزامی از مرکز، رایگان تر از ارزان اسیر و مطیع اوامر ایشان بشوند.

نظر به اینکه دست اندرکاران تولید «افرا» همین پروژه را میتوانستند در اقصا نقاط ایران فیلمبرداری و از آنتن سیمای ایران پخش کنند چون سوژه ی این اثر غیر واقعی کلاً بحث «قتل و دیه» بود اجرای قانون اسلامی آن در همه جای ایران عزیز برای مجرمان یکسان قابل اجرا بود. پس برای هرچه بیشتر جذابیت قصه لوکیشن های داستان افرا را در منطقه گیلان شایسته تر دیدند لیکن پس از پخش دیدیم هزاران دریغ، هیچیک از نمادهای برجسته گیلان را حتی در یک سکانس در طی روال قصه نشان ندادند تا ایجاد انگیزه کنند برای هموطنان غیربومی به هنگام گردشگری گیلان را برای تماشای آن نماد ویژه انتخاب کنند.

اگر نویسنده محترم قصه یا کارگردان شایسته آن، عرق محلی داشتند با این همه بحث و جدل پیرامون پسر اعدامی پرورش، صاحبان دم بخشش خون بهای پسر خانواده را فقط با واگذاری کارخانه چای پدر، میسر می دانستند و لاغیر.

اما مخاطبان هیچگاه لحظاتی از کاشت و داشت و برداشت چای، این طلای سبز ایران را به تماشا ننشستیم از دیگر سو طی این همه تصاویر پر التهاب اشاره ای اندک از حکایت و ورود چای به ایران در طول این همه قسمت نشد یا موزه چای کاشف السلطنه در لاهیجان را حتی در یک سکانس گذرا نشان ندادند تا ایجاد انگیزهای بشود برای مردم غیر گیلانی برای تماشای این موزه تخصصی چای و قس علیهذا.

باری یکی از نویسندگان برجسته گیلانی که نهایت آرزویش این بود یکی از آثار تصویب شده‌اش را به مدد همشهریان هنرمند خود در گیلان تولید کند، می گفت با بیان این تمایلم، آنقدر با بی‌مهری و بی تفاوتی مقامات ارشد وقت استانی روبرو شدم که مجبور شدم با فروش آن اثر به قیمت ناچیز در تهران.

زمانی بعدتر دست اندرکاران سریال ساز مرکز نشین آن را با نام خود تولید و به تماشا گذاشتند که توفیق زیادی نداشت، زیرا تولیدکنندگان، شناخت ویژه‌ای از آداب و رسوم بومی فرهنگ گیلان نداشتند تا حق مطلب را به خوبی ادا کنند.

در آن دیدار دوستانه به من گفت: یکی از آثارم را با در نظرگیری توانمندی هنری شخص شما، شخصیت اصلی آن را دوست داشتم به شما واگذارم از پیش نیک می دانستم اثر موفقی خواهد شد. در پیش تولید آن در تهران هرچه تلاش کردم تا به قبولانمشان آن نقش اصلی داستان را ویژه فلانی نوشتم، پیشنهادم را نپذیرفتند آخرالامر ایفای آن نقش را به یکی از بازیگران برجسته مرکز دادند چون ایشان با فرهنگ بومی ما آشنائی نداشت یا کمتر آشنا بود اجرای آن نیز تأثیرگذاری مطلوب نداشت.


شایان ذکر است تو گوئی، و بعضی ها آگاه نیستند موفقیت یک اثر تصویری درصد بیشتر موفقیتش، انتخاب درست هنرمندان آن اثر است.

و اما شبی را که مهمان ویژه برج میلاد تهران بودم در جمع همراهان گیلانی ام در جشن «روز رشت» در حضور فراوان مخاطب، روی صحنه ی برج میلاد نقل قولی کردم از یک کارشناس خبره که سرزمین زرخیز استان گیلان آن چنان پتانسیلی دارد که اگر اداره کنندگان استان گیلان درست انتخاب شوند به ضرس قاطع با تولید و ایجاد هر نوع کار مفید، با برداشت فراوان از ثروت نهفته در جای جای گیلان، استان گیلان می تواند سیصد میلیون جمعیت ایران را به تنهایی اداره کند.

گله مندی دوست نویسنده ساکن گیلان، بیانگر این حقیقت است؛ مقامات وقت ارشد گیلان در ارتباط با همکاری ایشان به منظور پاپیش گذاردن تهیه آن اثر تصویبشده تمایلی نشان ندادند حتماً خود باور نبودند که میتواند آثاری همچون سریال همیشه ماندگار پس از باران و میرزا کوچک خان و ... یا فیلمهای جاودان ای ایران و در دنیا تو ساعت چند است، برنده جوائز جشنواره های جهانی که با حضور درصد زیادی از عوامل تولید آنها هنرمندان گیلانی بودند را با سرمایه و بودجه خود تولید، تا کسب این افتخارات را در پیشانی صدا و سیمای مرکز رشت برای همیشه نصب العین کند.

یقیناً صدا و سیمای مرکز رشت شناگر ماهری است لیکن شناگر قهرمان داخل استخر که با تولیدات برنامه های محلی می تواند در جشنوارههای تولیدات شهرستانی در صدر جایزه بگیرها قرار بگیرد، لیکن به دلیل عدم «خودباوری» نمیتواند شناگری ماهر و قهرمان امواج خروشان دریا و اقیانوس جرأت تن به آب زدن داشته باشد تا قهرمان ملی تولیدات فاخر و ارزشمند در تولید آثار کشوری قدم پیش بگذارد. در نهایت به دوست نویسنده موفق گیلانی ام گفتم: برادر جان قصه تو همچون قصه ی آن بچه ی مادر مرده ای است که به وقت نیاز به شیر دامن دامن اشک میریزد لیکن زن بابای نامهربان کم توجه به ناله های بچه ی گرسنه در قبال بچه نالان چون مادر واقعی مسئولیت پذیر موظفی نیست.

مخلص کلام: در گیلان باور «تا نگرید طفل کی نوشد لبن» مصداق درستی نیست, برادر جان.