دغدغه های فرهنگی(9)؛مهرداد هنرمند
۱۴۰۰/۰۶/۲۳ چاپ

گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در هشتمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت مهرداد هنرمند، مدرس و کارگردان تئاتر را میخوانیم:

در نیمه دوم قرن بیستم و بعد از وقوع جنگ دوم جهانی، پس از آنکه دنیا ماتمزده و عزادار ویرانه های این جنگ خانمانسوز بود، جنبشی در ادبیات نمایشی اتفاق افتاد به نام ابزرود. قصدم توضیح و تشریح ویژگی های این جنبش هنری نیست که میدانم از حوصله خارج است. قصدم چیز دیگریست اما ناچارم برای توضیح منظورم ابزورد را برای کسانی که با این مفهوم آشنا نیستند مختصر تعریف کنم.

در اواخر دهه پنجاه میلادی عنوان تئاتر ابزورد برای نخستین بار توسط منتقد سرشناس ادبی، م ارتین اسلین به کار گرفته شد. ویژگی این گونه نمایشی که به تئاتر پوچی معنا میشود نظریه بدبینانه هنرمندان نسبت به هستی چه در شکل و چه در محتوای آثار بود.

در مقاله های کامو، وضع آدمی را به وضعیت نیمه خدای یونانی، سیزیف تشبیه می کند که چون از فرمان زئوس تخطی کرده محکوم به آن است تا صخره های عظیم را بغلتاند و به بالای تپه ها برساند، ولی اندکی مانده به فراز تپه، از توان میافتد و صخره فرو میغلتند و ناگزیر تلاش از سر میگیرد.

سیزیف محکوم است تا این عمل بیهوده را بارها و بارها انجام دهد تا به سزای نافرمانی خود برسد. یا در مثالی دیگر از نمایشنامه های ابزورد دو کارکتر اصلی نمایشنامه در انتظار گودو  نوشته ساموئل بکت یعنی والدمیر و استراگون در چنین وضعیتی قرار دارند. 


والدمیر: بریم.
استراگون: بریم.

اما هیچ حرکتی نیست و همچنان سرجایشان ایستاده اند و اتفاقی نمیافتد.

در گذشته هایی نه چندان دور و در دوران دانشجویی، بارها نمایشنامه هایی اینچنین را می خواندیم و اما نمیفهمیدم که یعنی چه!

رفتارهای عجیب و بعضاً دیالوگ های بی ربط کارکترهای این نمایشنامه ها برایمان مفهوم نبود. هر چقدر هم که برای حفظ ظاهر در جلسات دانشجویی سعی می کردیم تا ژست های روشنفکرانه بگیریم که ابزرود کاری ندارد و ما آن را تمام کرده ایم، اما در خلوتمان خوب میدانستیم که درکی درست از آنچه ساموئل بکت و یونسکو و دیگر ابزرود نویسان میگویند نداریم.

تا که یک روز استادی حجت را برایمان تمام کرد. آب پاکی را ریخت روی دستمان و گفت : بی خود زور اضافه نزنید. ابزرود مال شما نیست. ابزورد مال جامعه ی غربیست که جنگ های جهانی و بمب اتم را تجربه کرده و ... بلبل سرگشته  و پهلوان اکبر میمیرد و حالت چطوره مش رحیم را بخوانید از سرتان هم زیاد است.شما رو چه به ابزورد.

یه جورایی راست هم میگفت . ما شاید تو کتاب ها می خواندیم اما درکش نمیکردیم. درکش نمیکردیم تا اینکه بالاخره به لطفِ درایت و مدیریت مدیران در چندین سال گذشته کلاس های ابزورد شناسی را تجربه کردیم که پروفسور  ناظرزاده کرمانی  هم قادر به تفهیمش برایمان نبود.

در سال های گذشته هر چند وقت یک بار به جلساتی با محوریت آسیب شناسی تئاتر یا جلسه راهبردی برون رفت از مشکلات جامعه تئاتری یا هر عنوان پر طمطراق دیگری دعوت می شدیم یا مدیری را دعوت میکردیم.

معمولا آقای مدیر با آن ژست بنده نوازانه خود به صندلی اش تکیه می داد و چند جمله کلیشه ای که معلوم بود به تازگی حفظ کرده از اهمیت هنر و فرهنگ و تئاتر برایمان میگفت و اضافه میکرد که شما سرمایه های فرهنگی این سرزمین هستید و چه و چه و چه ...

آقای مدیر همانطور که هندوانه ای زیر بغلمان می تپاند، قلمش را هم بر میداشت و شروع میکرد به یادداشت برداری از نقصان های موجود در حوزه تئاتر تا با مشاوره اهل هنری که ما باشیم کاستی ها را به گوش اهل فن برساند و مشکلات به طرفهالعینی حل شود. مشکالتمان هم هیچ وقت حرف تازه ای نبود.

همان همیشگی ها بود فقط هر بار وخامتش بیشتر میشد. مثال اینکه چرا باید وضعیت معیشت هنرمندان تئاتر تا این مقدار اسفناک باشد و برای چنین فعالیت هایی کمک های مالی به آثار نمایشی تزریق نمیشود!

چرا سالن قدیمی سردار جنگل که چندین سال است به منظور بازسازی تخریب شده، بازسازی نمیشود و به خانواده تئاتر بازگردانده نمیشود!

چرا حمایت مالی و جوایز جشنواره تئاتر استانی باید تا این میزان حقیر باشد.

چرا مدیران ما با ارتباطاتشان با دیگر ارگان ها و ادارات، منابع مالی به بدنه تئاتر تزریق نمیکنند.

چرا امکانات سخت افزاری سالن های نمایشی روز به روز محدودتر میشود.

چرا کسی کاری برای سیستم گرمایشی و سرمایشی فرسوده سالنها نمیکند و ...

کمی هم که آمدیم جلوتر، چند چرای دیگر هم اضافه شد.

چرا در شرایط کرونایی هیچ حرکتی برای تزریق واکسیناسیون هنرمندان انجام نمیشود!

چرا در روزگاری که کرونا نفس فعالیت های تئاتری را بریده هیچ کس حتی از ما نمیپرسد که زنده ایم یا مرده!

چرا هیچ گونه تسهیلاتی برای تماشاخانه های خصوصی دیده نمیشود تا از این رکود، جان سالم به در برند!

مگر نه اینکه آنها با سرمایه گذاری در حوزه فرهنگ و هنر باری از روی شانه های دولت برداشته اند!

چرا آموزشگاه های آزاد هنری که در زمانه کرونا فعالیشان بالکل معیوب شده و کنتور اجاره بهای مِلکشان روزانه رقم میاندازد، از هیچ تسهیلاتی برای آنکه بتوانند به حیاتشان ادامه دهند برخوردار نیستند!

همیشه مشکلاتمان یک به یک به روی ورق سفید جناب مدیر ردیف میشد و سرآخر با لبخند و زبانی خوش بدرقه میشدیم و دوتا چَــــشم چَشم هم تنگش چسبانده میشد و همه چیز میرفت به امان خدا تا مدیری دیگر.

مدیری دیگر از راه میرسید و روز از نو روزی از نو. به قول تئاتری های این دیالوگ ها و این میزانسن ها بارها و بارها با کارکترهای مختلف در زمان ها و مکان های مختلف اتفاق میافتاد و ما هنرمندان بودیم که سیزیف وار مشکلاتمان را هر بار فریاد میزدیم و در نهایت در همان نقطه ای می ایستادیم که پیشتر بودیم .

این دور باطل هر بدی که داشت اما این خوبی را هم داشت که باعث شد تا ما نمایش های ابزورد را با تمام وجود بشناسیم.

در چندین سال اخیر به لطف مدیران، این گونه عجیب و غریب نمایشی برایمان معنا شد و آن را آموختیم. نه تنها آموختیم بلکه ابزورد را قورت دادیم. حال با پوست و گوشتمان هم آن را تجربه کردیم و فهمیدیم که یک عمل بیهوده چگونه می تواند روح و روان آدمی را مستهلک کند.

آنچه از پس این دور معیوب بیرون میاید خستگی و ناامیدیست. نا امید از بهتر شدن، نا امید از بارها و بارها و بارها گفتن اما در نهایت شنیده نشدن.

با خودم فکر میکنم،  آیا مدیران خودشان همه آن مطالبی که گفته شد را نمیدانند و باید برایشان این همه توضیح داد!

آیا باید گفت که میان کسی که در صنعت سیمان و پفک و پوشاک سرمایه گذاری کرده با کسی که در فرهنگ و هنر سرمایه گذاری کرده فرق وجود دارد!

آیا حقیقتاً باید برایشان از لزوم وجود تئاتر گفت!

آیا برای مدیران الزام وجود تئاتر برای جامعه خسته و افسرده امروزی که کرونا را از سر میگذرانند، مشخص است!

آیا میدانند که تئاتر تا چه میزان میتواند آگاهی و نشاط را به جامعه بازگرداند. آیا میدانند تئاتر چقدر میتواند زیبا، باشکوه و سازنده باشد؟ اصلا آیا خیلی از مدیران ما تا به حال تئاتر دیده اند؟ بگذریم.

تا باز در این دایره باطل ابزورد گونه گرفتار نشده ایم بهتر است که بگذریم.