دغدغه های فرهنگی (6)؛ عاطفه ارضی
۱۴۰۰/۰۶/۰۲ چاپ

گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در ششمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت عاطفه ارضی،کارشناسی ارشد معماری دانشگاه گیلان را می‌خوانیم:

امروز میخواهم به شهر دوم خود بروم ‌‌‌..

و اینبار آن را در مقامی از مقایسه قرار بدهم با اصفهان شهری که در آن بزرگ شدم ...پا به عرصه ی شهر که میگذارم، به تابلویی بر میخورم نوستالژیک که روی آن نوشته شده به شهر رشت خوش آمدید و قطره ای باران در کنار آن کشیده شده شده است، تابلو کمی، از رنگ و رو رفته ولی برای من که سالهای سال است آن را میبینم حسی خوب میدهد .

وقتی وارد رشت میشوم بوی نم باران آدم را مست میکند ‌ و مرا به بهشت به زمین های شالیزار و به خاطرات میبرد ولی امان از این خیابان ها که در ورودی شهر تمام حس های خوب را میگیرد .

خیابان هایی با عرض های کم برای این کلان شهر؛ انگار هنوز هم باور نکرده اند که رشت یک کلان شهر شده است و تراکم آن زیاد و این خیابان ها جواب گوی این جمعیت نیست .

این ترافیک و این بوق های پیاپی و این میدان ورودی شهر که بی روح و خسته است و هیچ چیز از رشت را به من نشان نمیدهد تا این هویت غنی در ناخودآگاهم متجلی شود و زیبایی بصری را بسازد که این ترافیک را کمی دلچسب کند .

این بار شما را به اصفهان دعوت میکنم اصفهان شهر خشک که نعمت هایش خیلی کمتر از نعمت هایی است که در رشت وجود دارد حتی رودخانه هم سالهاست که خشک شده است ولی تلاش کردند تا به آن هویت دهند تا جبران رودخانه شود.

  حداقل از خیابان های باریک در آن خبری نیست یا در ورودی ها که پا میگذاری می بینی چگونه صنایع دستی و هنرهای خود را ارزشمند نشان داده اند. در گوشه گوشه ی شهر مجسمه های غول پیکر را میبینی در بدنه ی بزرگراه ها نمادهای اصفهان را میبینی که چه خلاقانه ساخته اند تا از همان اول خوش آمد گویی خوبی را آغاز کنند.

در اغلب میادین گل کاری ها و آبنماها و یا المان هایی هست که  مختص به خود اصفهان است تمام سه راه ها و چهار راه ها به اسم صنایع دستی نام گذاری شده است مثلا خانه ی ما که خواستید تشریف بیاورید بیایید سه راه نگارگری زیبا نیست؟

اسم هویت بخش به نظر من روح را به شهر باز میگرداند گویی افتخار آفرین است که این منم و در شهری زندگی میکنم که خلاقیت و نعمت دارد هنر را میفهمد و در تلاش است تا بهترین باشد و این یعنی برای من شهروند ارزش قائل است

رشت زیبای من امروز که در آن وارد شدم چقدر تنها بود . میدانید چرا میگویم تنها چون که هیچ پاسخی به نیاز های آن داده نشده بود ...

اینجا رشت است شهر باران های نقره ای . این باران همان گونه که مخرب است میتواند نفس به این شهر بدهد همان گونه که آسفالت خیابان ها را خراب کرده است میتواند خلاقیتی به این شهر بدهد یکبار بیایید ببینید که چه دارید و چگونه از آن استفاده کرده اید .

از معماری زمینه گرا چیزی شنیده اید؟ رویکردی زمینه گرا به آن بدهید و نجاتش دهید. وگرنه به چند سالی نمیکشد که با این حجم از مسافر آخرین نفس را هم میزند و میمیرد آن وقت وقتی پا به آن بگذارم اگر تابلوی آبی رنگ و رو رفته ای ورودی شهر نباشد که رویش نوشته شده به رشت خوش آمدید باید از عابرین پیاده بپرسم ببخشید اینجا کجاست؟ به رشت رسیده ام یا خیر؟

فکری به حال چاله های پر از آب باران بکنید که هر گاه یک مسیر پیاده میخواهیم برویم مجبور نشویم به کرات مسیر خود را تغییر دهیم و چپ و راست شویم. با توجه کردن به باران است که این شهر هویت میگیرد زیرا روح اصلی این شهر باران است ذات این شهر باران است برای باران خانه بسازید تا مجبور نشود خانه ی ما را ویران کند .

او در مقابل این همه نعمت که به ما میدهد فقط کمی توجه میخواهد لطفا آن را دریغ نکنید. تا زمانی که این نعمت جاری میشود، تمام این شهروندان بدو بدو فرار نکنند. آخر میدانی برایم جالب بود؛ پا به میدان شهرداری که گذاشتم باران شروع شد، من خوشحال بودم که ای وای چه زیبا عجب بارانی سر به آسمان گرفتم تا حالی تازه کنم دیدم همه در حال دویدن هستند انگار که چیز وحشتناکی از آسمان شروع به باریدن کرده است میخواستم بگویم آهای واستید چترها را ببندید و لذت ببرید که دیدم جایی نیست .

کجا بایستیم؟ کجا بایستیم و قابی زیبا را نظاره گر باشیم از بارانی که میبارد؟ خیس شده بودم و به جای اینکه نگاهم به باران باشد دنبال پیش آمدگی سقف خانه ای گشتم تا در زیر آن بایستیم ... من از شما میپرسم از این برکت الهی باران که اکثرا جاریست چه استفاده ای میکنید در شهر یا در خانه ها ؟ آیا المانی در این شهر هست که با آب باران حرکت کند و این را یاد آور شود که باران حرکت و زندگی به این شهر میبخشد؟


به شهرداری که رسیدم بوی کباب ها که می آمد صدای دست فروش ها که می آمد عجیب مرا به یاد کودکی انداخت این بو مخصوص رشت بوده و هست  سر به آسمان برداشتم  تا نفسی از اعماق وجود بکشم و بگویم خدا را شکر که هنوز چیزهایی به جا مانده دیدم نخل هایی را که برای جنوب است ولی میدان شهرداری را قرق کرده ، خب کاری به این نخل های بیچاره ندارم ولی لطفا دیگر این اشتباه را نکنید و هویت شهرهای دیگر را قاطی این شهر نکنید .


بگذارید همین نخل ها به عنوان اشتباهی فراموش نشدنی بماند به آن ها اضافه نکنید ... اینجا پر از مبلمان هایی است که من در گرمترین و خشکترین شهرهای ایران میبینم این مبلمان ها چه مناسبتی با شهر رشت دارد؟

شهری که همواره باران میبارد و این مبلمان ها خیس میشوند و در زمان باران جایی مناسب برای نشستن به انسان نمیدهد؟نفسی از سر آه کشیدم و باز هم عبور کردم .رفتم و دور حوض خشک میدان شهرداری چرخیدم حوضی که حتی گل هایش هم نبوده اند عجیب است اینجا نه آبی بود و نه گلی آن هم در این جا که سبز است و پر آب  رفتم قدم بزنم  اما دیدم در گوشه های تاریک کارتن  هایی پهن شده است و معتاد هایی که روی آن خوابیده اند. شهر تاریک گوشه ها ی دنج و تاریک چه جایی بهتر از اینجا برا سکنی گزیدن یک معتاد یا دزد شما آیا همین را میخواهید ؟اگر نه پس چرا فکری برای نور این شهر ها نمیکنید تا دل آدم ها هم کمی باز شودکه دیگر از این تاریکی ها خسته شده اند و کمی نشاط میخواهند و امنیت .

شهر من رشت همواره مایه ی افتخار من بوده است شهری که اولین های فرهنگ را همه را در کتاب خود نوشته است  و من همیشه با سری برافراشته از این فرهنگ غنی صحبت کرده ام . میخواهم که از شما خواهش کنم  اولین هایی را بگذارید بنویسند در همین کتاب  برای سال ۱۴۰۰ ،بگذارید بنویسند :((در سال ۱۴۰۰ رشت به عنوان شهر خلاق ثبت شد شهری که از پتانسیل های وجودی خود استفاده کرد و شهری نوین با رویکردی زمینه گرا ساخت)) بگذارید بنویسند شهر رشت تنها شهر ایران بود که هویت را از دست نداد از میان شهر های شمالی که همه توریستی شده اند و هویت خود را از دست داده اند رشت رشت ماند ... بگذارید رشت رشت بماند ...