دغدغه های فرهنگی (4)؛ پرستو آزاد
۱۴۰۰/۰۵/۱۲ چاپ

 گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در چهارمین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت پرستو آزاد، نمایشنامه نویس گیلانی را می‌خوانیم:

با همه‌ی به به، چه چه های فرهنگی مان، اگر روزی،
نامه ای، تلگرافی، پیامکی بدست شما برسد و بگویند: "رشت دارد میرود"چه میشود با دلمان؟!
ورم میکند مغزمان.
از غصه پس میافتیم.
نمایشنامه هایمان را از سر میخوانیم و باز اشک میریزیم. یگانه تندیسِ میدان را از اسب پیاده کرده و کوچی خان را روانه ی خانه اش در استادسرا، میکنیم. ساغریسازان و نفس های تاریخ زنده اش را مچاله میکنیم در ورقی سفید و لای کتابی در کتابخانه میگذاریم.
راستی رادی را چه کنیم؟ اکبر رادی را میگویم. غصه مارا نمیکشد؟! از بیستونی که در نوشته هایش بپاخاسته؟ انفلونزای درد پاییز، از کوچه های لبخند باشکوهش، فوران مرگ نمیزند؟
اصلا اینها بکنار
سبزه میدان را چه کنیم؟! آن باغ محتشم را.
دعاهای پیرزن کنار خواهر امام را چه کنیم؟
جشنواره ی کدو را چه کنیم که غلغله می‌انداخت بر نبض شهر؟ نمایش خیابانی را چه کنیم که زیر باران، نفس میزد؟!
آن مرد را چه کنیم که روی صحنه ی تئاترشهر، رستم بود و از زال میگفت و  به سوگ سهراب ضجه میزد.

آن تماشاچی را چه کنیم که  زیر باران، کنار سازمان فرهنگی ورزشی، برای زندگی، ایستاده کف میزد. آن را چه کنیم؟
میدان شهدای ذهاب را چه کنیم، و پسرهایی که با بدرقه ی مادر، از شهر رفتند و نیامدند، را چه کنیم؟
اینهارا گفتم، تازه شد زخم‌های خاطرات کهنه‌مان و عجیب شد، از دست دادن شهری که دارد میرود. شهری که انگار پابه فرار گذاشته از دشنه های نا تدبیریمان، از انتخاب های خنده دارمان، از مهندسی های بیخودمان، از بی هنری مسوولان هنریمان، از ویرانی ساخت و سازه مان، از تبلیغات تهوع اورمان، از وعده های شوم بی فرجام مان، از پول های بناحق خورده‌مان ، از داشته های نداشته‌مان.
گوش کن! شهر دارد میرود. صدای پایش را میشنوی؟! شهر تب دار فرهنگیست که با جانش آمیخته و اکنون از بی فرهنگی، دارد میرود. شهر غصه دار هنریست که خودمان خاک بر سرش ریخته ایم و اکنون سرد و بی روح، سالن تئاترش را بغصب برده ایم.
شهر دارد میرود و رشت، همانند مرگ دستفروشی نجیب به انتظار مردمان شبانه در پیاده رو فرهنگی، به انتطار کافه کتابی کنار میدانش، به انتطار اولین های تاریخی اش، بساطش را بیاورد و چند سیخ جگر خام کباب بزند و به همشهریانش بفروشد.
شهر دارد میرود، میشنوی؟!

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code