دغدغه های فرهنگی (3)؛ محمدرضا صفرپور
۱۴۰۰/۰۵/۰۵ چاپ

 گیل خبر/ در پی فراخوان پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر به منظور طرح مباحث حرفه‌ای و بیان چالش‌ها و مشکلات حوزه فرهنگ و هنر و همچنین ایجاد گفتمان توسعه فرهنگی توسط متخصصین امر در استان گیلان، از این پس ذیل عنوان "دغدغه‌های فرهنگی" شاهد مقالات، نقطه نظرات، نقدها و یادداشت های هنرمندان و فعالان فرهنگی خواهیم بود.

در سومین شماره از سلسله مطالب "دغدغه‌های فرهنگی"، یادداشت محمدرضا صفرپور، ریاست انجمن موسیقی استان گیلان را میخوانیم:

با نگاهی واقع گرایانه در می یابیم که اکثریت مردم در هر کشوری به هنر خاصا موسیقی خالتور اهمیت بیشتری می دهند و طرفداران موسیقی واقعی به عنوان یک هنر، همواره در اقلیت هستند. بسیاری از منتقدان، این قضیه را فقط به کشور خودمان نسبت می دهند. ولی در حقیقت این یک پدیده ی عادی جهانیست. شاید درصد این نسبت کمی در کشورهای مختلف متفاوت باشد ولی همیشه طرفداران هنر واقعی در اقلیت هستند. این به سطح فرهنگ مرتبط است و از فطرت اجتماعی نشأت می گیرد. به عنوان مثال در هالیوود یک فیلم زرق و برق دار (فیلمهای گیشه ای) به مراتب بیشتر از یک فیلم ساخته شده بر مبنای هنر واقعی دیده می شود. مردم صف می بندند برای تهیه بلیت. و هر روز آمار جدیدی از شکستن رکوردهای قبلی را بیرون می دهند. اما یک فیلم هنری طرفداران کمتر، ولی اصیل خود را دارد. کلا هر چه یک قضیه تخصصی تر گردد، طرفداران عام نیز کمتر به آن رغبت نشان میدهند. به عنوان مثال موسیقی پاپ که تخصص کمتری را می طلبد، در سرتاسر جهان طرفدارن به مراتب بیشتری دارد تا سایر موسیقی های تخصصی. گاه مشاهده میگردد منتقدان عزا گرفته اند و می گویند این جایگاه موسیقی نیست. فلان خواننده که فقط خوش قیافه است، مردم برایش سر و دست می شکنند و فلان استاد با کوله باری از هنر در مهجوریت قرار دارد. این قیاسی مع الفارق است. چرا که توده مردم هیچ وظیفه ای در قبال شناختن هنر واقعی ندارند. و فقط آنچه که در وهله ی اول به چشمشان خوش بیاید را دنبال میکنند. مثلا برای یک فرد عادی هیچ تفاوتی بین تابلوی نقاشی پیکاسو یا یک قاب نقاشی معمولی وجود ندارد. اما یک نفر که هنر را کاملا درک کرده، تفاوت ها را خوب تشخیص میدهد. در کشور ما نیز با همین دید به هنر نگاه می شود. ما اگر نسبت به جایگاه موسیقی خود انتقاد داریم، باید آن را معطوف به اقلیت هنردوستان کنیم نه اکثریت. حال با تمام این توضیحات، جایگاه موسیقی این مرز و بوم کجاست؟ آیا رو به صعود است یا افول. در جا می زند یا مدعی است؟

 در ابتدا گفتم نگرش ما بر مبحث امروز، واقع بینانه خواهد بود. موسیقی ایران در طول زمان های معاصر، دستخوش تغییرات بسیاری شده. این تغییرات به عوامل متعددی همچون عقاید مردم، رخدادهای سیاسی، تغییرات فرهنگی و... بستگی داشته. اما همیشه از استانداردهای خاص خود برخوردار بوده. ولی این دلیل نمیشود بخواهیم بد بینانه یا خوش بینانه مطلق به آن بنگریم. واقعیت اینست که بین بخش خالتور و بخش هنری موسیقی این روزهای ما، نسبت نرمالی وجود ندارد. موسیقی های مبتذل و بی مغز، بخش وسیعی از طرفداران را به خود اختصاص داده اند. موسیقی مربوط به اندام شنوایی می شود. اما در این بخش موسیقی ایران، بیشتر به جلوه های بصری پرداخته می شود. هر چه یک کنسرت زرق و برق بیشتری داشته باشد، مردم بیشتر جذب آن می شوند. البته گفتیم این امر تا یک میزان معینی در سراسر جهان وجود دارد و عادیست. اما در سالهای اخیر، این نسبت دستخوش تغییرات زیادی شده که نگرانی اهالی موسیقی را نیز برانگیخته. این در حالیست که در بخش هنری موسیقی، ما هنوز هم در دنیا برای گفتن حرف های بسیاری داریم. موسیقی سنتی ما در سطح بین الملل جایگاه ویژه ای دارد. اما موزیسین های معروف ما دائما در کشورهای دیگر هنر خود را عرضه می کنند. چرا؟ به دو دلیل! اولی بر میگردد به سلیقه مخاطبان و سطح توقع آنها از موسیقی. دلیل دوم هم اینست که صنعت موسیقی در ایران بیشتر انحصاریست. و هر چیز که انحصاری شود، رقابت را از بین می برد. در این شرایط هنرمند واقعی مهجور می ماند و به جز طرفداران اندکی که پی به هنرش برده اند، هیچ جا از او یاد نمی شود. البته نباید همه چیز را به گردن انحصار انداخت. خود مردم هم روز به روز از هنر فاصله بیشتری گرفته و به حواشی و تجملات آن بها می دهند. و گرنه قانون عرضه و تقاضا حتی در انحصار هم وجود دارد. اگر مردم هنر خوب بخواهند، سرمایه گذاران ناچارا به موزیسین های اصیل روی می آورند. در کل حال و روز این روزهای موسیقی ما خوب نیست و موسیقی در ایران، همانند سینما بنا به ذائقه مخاطب پیش می رود. ولی به صورت بالقوه، هنر در تار و پود این سرزمین جریان دارد. گاه هنرمندان گمنامی را میبینیم که به علت کمبود مخاطب، به مرور نا امید شده و از صحنه کنار می روند. از آن طرف فلان گروه را می بینیم که تمام بلیت های کنسرتش از هفته ها قبل رزرو می شود و وقتی نگاه می کنی، کوچکترین اثری از هنر در هیچ کجای آثارش نمی بینی.

آری، این درست که هنر نزد ایرانیان است و بس! اما هنرمندان، تولید کننده ماجرا هستند. رونق آن به مخاطبان بر میگردد. فی الحال مخاطبین عامه ما، یا اسیر قدرت تبلیغاتی بنگاههای سود جو شده اند، یا در خواب غفلت به سر میبرند. به امید روزی که موسیقی را در جایگاه اصلی خود ببینیم که این مرز پر گهر، سر چشمه ای خروشان است از هنر.

مطلبی که نباید نادیده گرفته شود این است که قدرت حاکم بر جامعه باید حواسش به تربیت عمومی مردم باشد . آموزش و طراحی آموزشی بکارگیری وتربیت نیروهای متخصص در این خصوص ، پرورش وایجاد پرورشگاههای اختصاصی فرهنگ و هنر .  دقیقا مانند یک خانواده که چگونه صاحب وظائف خاص در تربیت فرزندانش دارند ، خانواده ها بنا به نوع رفتار و عملکردشان دسته بندی میشوند . و میتوان آنها را حتی به دو گروه هنجار یا ناهنجار تقسیم کرد .

هزینه دوستی و به وجود آوردن جامعه دوست و وفادار خیلی کمتر از هزینه های سرکوب دشمنی و دشمنان است . این در عرصه هنر کار ما اهالی هنر است . نه افرادی که در یک کالبد سیستماتیک صاحب پستهایی میشوند که گاها حتی به شکل ابتدایی موضوع را نمیشناسند . اگر بگویم که مسئول فرهگی هنری را میشناختم که رادیاتور با آکاردئون تشخیص نمیداداقراق نکردم .  خب این میشود که جامعه سیاسی ، مذهبی

اجتماعی ، مدنی من نمیتواند از ظرفیت من نوعی بهره ببرد . یکی از مهارت های حاکمیت میبایستی مصادره رضایتمندانه هنرمند باشد . خدایی نخواسته نشود که در مملکت ما هنرمند  کاری را از روی ترس انجام بدهد یا ندهید . در این صورت ناخواسته مزدورانی پرورش میابند که بوقتش بدترین  خائنین خواهند بود . اما طرف دار به وقتش جان فشانی میکند . 

مسئله این است که جامعه من نتوانسته از ظرفیت های هنر و هنرمندان  ، خاصا موسیقی  بهره برداری لازم و کافی کند  . هنر همیشه امکان بوده و هست . یک کشور را به لحاظ داشتن ثروت هایی از قبیل معادن ، نفت ، کشاورزی  و ... علم و هنر و فرهنگ داشتن سنت .مورد برسی قرار میدهند . در جامعه من هنر خاصا موسیقی کاملا مردم بنیاد اداره میشود . اگر به این معتقد باشیم مردم ثروت وبدنه اصلی یک جامعه هستند ، میبایستی مبحث فرهنگ و هنر را جدی گرفته شود . به چند دهه گذشته نگاه کنید روند کیفی جشنواره های فجر را در سالهایی که گذشت برسی کنید . کنسرتها و فستیوالهای رایج را ببینید . انگاری دور ازجان کمر همت به مبتذل نشان دادن  هنر ، خاصا موسیقی بسته شده . تعارف که نداریم  هنر یکی از نافذ تیرت ابزارهای جوامع انسانیست نمیشود آن را نادیده گرفت ، میدان جنگ نیست بلکه میدان صلح است ، دلشکن نیست دلربا است  ،  میدان شعار نیست بلکه میدان شعور است . باید دانسته شود برای تاثیر گذاری میبایستی اولان مقبولیت ایجاد کرد و بعد تاثیر گذاشت . همین الآن در بعضی از جوامع ، خیلی از مسائلشان را توسط هنر نه گل درشت بلکه توسط تکنیکهای هنر فرهنگ میکنند ، چه مثبت و چه منفی . رفتار افراطی در آن انحراف می آورد . چه مانند بخشی از هنر پاپ غرب که فقط به اطاق خواب و مسائل پیش پا افتاده و نا مطمئن  احساسی یا بهتر بگویم جنسی میپردازد و گاهی هم به فهش و بد و بیراه میکشاند. چه مانند هرچیز دیگری . 

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ، حوزه هنری، کمسیون فرهنگی شوری شهر و یا سازمان فرهنگی ورزشی و اجتماعی شهرداری، صدا و سیما از متولیان اصلی فرهنگ و هنر استان هستند .

آمار برنامه های زیرساختی مرتبط با فرهنگ و هنر در تمامی این مراکز (فارغ از آمار سازی های اداری)

آمار فرهنگسرا ها

آمار سینماها

آمار سالن های اجرا استاندارد و غیر استاندارد  شرایط واگذاری آنها

آمار کنسرت هایی که استاندار اوالیه بر خوردار باشد و بدرد شعور اجتماعی بخورد ، نه اینکه

آرتیست نما بیاید و پول این استان را پارو کند و خوش گذرانی کند و کوپن عکس و امضا صادر کند .

بعد آرتیست این شهر در انزوا بسر ببرد.

وضیت انجمن های ادبی هنری 

و خیلی چیزهای دیگر را بررسی کنید و یه نگاه به جامعه جوان و آرزوهایش کنید و بگویید چگونه اینطور شد ؟

بنده موسیقی را برای تبلیغات ساخته بودم و خدمت استاد فریدون شهبازیان بردم برای بازنگری ایشان پس از اینکه بدقت گوش کردند به من گفتد  قنا  است و مرا وادار به تصحح آن کردند . حال میگویم که الان وضعیت چگونه است ؟

 بنده محمدرضا صفرپور هم  در جایگاه ریاست انجمن موسیقی استان و  هم به عنوان فعال موسیقی و هم به عنوان مدرس موسیقی که سالیان طولانی در این عرصه فعالیت دارم در خواست دارم به حرفهای ما در جایگاه دوست گوش کنید و به مطالبات ما توجه کنید . 

"هرکسی را بهر کاری آفرید"   ما برای خدمت به مملکت خود ایران در حوزه فرهنگ و هنر آماده ایم.