سالکویه که اصالتا اهل دهنه سر خمام و ..." /> سالکویه که اصالتا اهل دهنه سر خمام و ..." />

گیل خبر/ سرویس فرهنگ و هنر: به بهانه پخش مجدد سریال پر طرفدار "در چشم باد" از "بهمن سالکویه" یکی از بازیگران گیلانی این سریال خواستیم مختصری از خاطرات پشت صحنه ضبط در چشم باد برای گیل خبر بنویسد.
سالکویه که اصالتا اهل دهنه سر خمام و بزرگ شده ی رشت است، در مقطع کارشناسی ارشد رشته تاتر، از دانشگاه هنر تهران فارغ التحصیل شده و به جز ایفای نقش در آثار تلویزیونی همچون در چشم باد و مختارنامه، چندین تاتر مهم را هم در کارنامه خود دارد.
وی چندسالی است برای کار و ادامه تحصیل در رشته تاتر خارج از کشور اقامت دارد.


روزها می گذرد و ماه ها تبدیل به سال می شود و سالیان سال نیز می گذرند، از آن چه که بر تاریخ سرزمین کهن ما و آباء و اجدادمان گذشت و می گذرد و خواهد گذشت، تنها روایت های گوناگون و گاه تصاویری می ماند که در شکل های متفاوت هنری توسط مردمان اش ثبت و ضبط می گردد.
گویا آدمیان از آن چه که در آغازینه های حیات تا به امروز نقش و نگار نموده اند (بر غارها و کوه ها و تابلوها و عکس ها و فیلم ها و .....) چیزی نبوده جز شرح چرائی وجود هستی شناسانه خود بر پهنه زمین و پرسش های فراوان در ارتباط با درک وضعیت سرگشتگی خود از جهان پیرامون و به یک معنا، جاودانگی و درد آن و ‌گاه این گونه به نظر می رسد که برای فهم و تحلیل بیش از گذشته چاره ای نمی ماند، جز نگاه کردن در امواج طوفانی گذر زمان چون در چشم باد.

برایم تجربه یگانه و گرانبهایی بود حضور از اولین روز فیلمبرداری استاد زرین دست و کارگردانی استاد مسعود جعفری جوزانی (عمو جان).
به عنوان شاگرد کوچکی دست و پا زدن و فرصت طلبانه چشم دوختن به هر سو از تصاویر ناب اطراف و ارتباطات حرفه ای آن که تا همیشه با من است و چون دوره با ارزشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در حوزه نظری و اکنون کم‌نظیر در حوزه عملی با حضور افرادی حرفه ای و به غایت هنرمند مانند استاد محمد استاد محمد (زنده یاد) و دیگر عزیزان...
نگارش درباره جذابیت ها و خاطرات و حواشی این سریال تاریخی آن قدر زیاد است که گمان میکنم می توان صدهاصفحه از آن چه بر من گذشت یا دیده‌ام و به اندازه بضاعت درک ‌نموده ام را بنویسم، اما حتم دارم در فرصتی دیگر انجام خواهم داد.

انتخاب هوشمندانه از روایت مختصر نهضت جنگل در غالب وقایع زندگی خانواده آقای ایرانی و رنج و درد و کوچ و سرگشتگی و غربت آنان و یارانشان که خود بعضا از دیاری دیگر (تاجیکستان و کردستان و آذربایجان و ...) به هوای آزادی به هم‌پیوسته بودند تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی مانایی را ثبت کنند که اولین جمهوری کوتاه مدت تاریخ سرزمین کهن ما را رقم بزنند.

روایت

بارها از دستیاران آقای جوزانی که از دوستانم بودند راجع به نگاه عمو جان و چرائی انتخاب نام ها و چیدمان حوادث قصه سوال نمودم و برایم بسیار خوشایند بود که نگاه به قصه و داستان، ملی ست و نام و شخصیت پردازی و روایت آن از نگاه محلی بسیار فراتر و فرامرزی ست؛ چنان که در ساخت موسیقی فیلم نیز از استاد حسین علیزاده ای بهره می گیرد که بتوان در روایت موسیقایی فیلم نوای انسانی همه ملیتهای پارسی و اقوام مختلف ایرانی را شنید و در مکان و ناحیه ای خاص توقف نمی کنیم.
قطعه سرگشته با نوای بانوی تاجیکی از آن نمونه های ناب است که هجران و دردش را یگانه توصیف می کند(لعنت بر کسی که از وطن کنده شود....)

باری.... روستای آبرود(از توابع ماکلوانِ فومن) یکی از روزهای پائیز ۱۳۸۲ خورشیدی آغاز به کار پروژه ملی درچشم باد بود که با هماهنگی دوست عزیزم حسین فلاح (دستیار دوم کارگران در آن مقطع) در محل حاضر شدم و در مقاطع مختلف کار چه به عنوان انتخاب بازیگران محلی و‌ گیلانی و همچنین گاه کنار کارگردان فیلم در برگرداندن گفتگوهای فیلمنامه از پارسی به گیلکی و راهنمایی بازیگران و هنروران (در بخشی از کار) حضور داشتم و نیز در مقطع تاریخی ۱۳۲۰ خورشیدی در نقش (احسان مش صفدر) همکاری داشتم.

تصاویر و خاطرات شیرین و تلخ و ماندگار همیشه با آدمیست، خاصه آنکه در گذر زمان بسیاری از عزیزان ما را ترک می کنند...
بیتا توکلی نازنین در نقش کودکی لیلی که با خانواده اش در نیمه ساخت سریال بر اثر تصادف فوت کردند و دل ما را دردمند نمودند، به یاد دارم می گفت وقتی بزرگ‌شدم میخواهم مثل هدیه تهرانی بشم و حالا که می بینم خانوم تهرانی چه شخصیت انسانی را داراست به انتخابش و یادش درود میفرستم. هنرمند تاجیکی تازه درگذشته و والای تاجیکستان(حبیب ا... عبدالرزاق) در نقش آقا حسام که بارها با او درباره حافظ و اشعار پارسی گفتگوها کردم و هم‌ چگونگی کاربرد و گویش زبان مشترک ما و بابا جان حسن اف در نقش عمو بی نظر که در مقطع ۱۳۲۰ با او بازی داشتم، ایشان یکی از شریف ترین آدمهای دوران فعالیتم بود که گلشیفته با هدیه ای که برایش فرستاده بود اورا بابا جان زمین نامیده بود و چه شاعرانه و درست.... نوای دوتارش با اشعار نظامی در کنار بیژن ایرانی(پارسا پیروز فر) و دوست عزیزم سید ابراهیم عمادی(اصغر خرگوش) در دره موت کوهِ رامسر فراموش نشدنی است و شبهایی سرد در کنار عمو جان (جوزانی) به دور آتش با روایت های پخته و آموزنده اش درباره کار و زندگی.

روایت

زنده یاد ماه چهره خلیلی فرشته ای که زود پر کشید و گویا فرشتگان را در این جهان پرآشوب و رنج جایی نیست.
هیچ گاه اشکهای واقعی اش را بعد از زلزله بم (۵ دی ماه ۱۳۸۲) از یاد نمی برم. گروه چون در ماسوله اسکان داشتند و در برهه ای از کار به روزنامه دسترسی نداشتند؛ من که هر شب به رشت برمیگشتم برایشان چند نسخه روزنامه تهیه میکردم تا از اخبار مطلع شوند.
وقتی صبح با روزنامه ها و تصاویر هولناک زلزله بم به محل کار رسیدم، همگی در شوک و غصه بودیم، ماهچهره بلافاصله زودتر از همه روزنامه را از دستم گرفت و در گوشه ای نشست و روزنامه را به روی زمین پهن کرد و آرام و دردمند به پهنای صورت می گریست. حال شاید ما مرده ایم و آنها در جایی در آسمان برایمان دعا میکنند.
آدمی با عمل اش و کارش به حیات معنا می دهد و زنده یاد ماهچهره خلیلی هم در کار هنری و نیز رفتار انسانی به غایت مهربان و کم‌نظیر بود.

بازار ماکلوان فومن و سکانس فتح رشت در سال ۱۲۹۸ خورشیدی شبیه خوابی بود که پرتاب شده بودیم به دورانی که اولین جمهوری کوتاه مدت تاریخ ایران شکل گرفته بود.
به یاد دارم محلی ها هر کدام با دیدن صحنه ورود جنگلیها و میرزا به بازار رشت روایت مادربزرگ ها و پدربزرگ هایشان را از رابطه با میرزا کوچک خان جنگلی و قیامش می گفتند که بسیار متفاوت تر بود از آنچه ما در کتابها و تصاویر خوانده و دیده بودیم که قابل به نگارش هم نیست، بماند در شرایطی مناسب تر.

با یک خاطره از عمو جان( کارگردان فیلم) روایت ام را به پایان می برم... در جنگل گیل بند رود در جاده ماسوله روزی سکانس اعدام عمو عباس و تیرباران پدر بزرگ و یاران میرزا را می گرفتیم، من آن زمان علاوه بر حضور در چند پروژه فیلم مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم و رویاهای دور و درازی در سر داشتم، از شانس من تا صحنه را بچینند و آماده کنند، فرصتی دست داد و عمو جان در کنار من و تعدادی از بازیگران محلی و ... آمد و راجع به پویایی و حرکت سخن گفت. یادم نمیرود که من را تشویق به جستجو و رفتن در هر کجای دنیا میکرد و البته بازگشت مجدد به میهن.
به شدت از در جا زدن و راکد شدن نهی میکرد من و ما را.... حالا که در اسلو زندگی میکنم و تجربه کار در نشنال تاتر اسلو و در چند فیلم را هم دارم، بیشتر در خاطراتم مرور میکنم آن لحظات زندگی هنری ام را، چرا که حیات جز تداوم این عشق نیست که گفته اند : "هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز، نقشش به حرام ار خود، صورت گر چین باشد ....

روایت

روایت

 

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code