اما در همان سالهای ماقبل بلوغ، که هنوز در کش و قوس تیپ هنری درنیامده بودیم، هر هفته پنجشنبه شب با برنامه تلویریونی هنر هفتم که از شبکه ۱ سیما پخش میشد، پای گیرنده هایی که نباید بهش دست زد می نشستیم و با لحن آرام و شمرده اکبر عالمی که همچون خنیاگری مرموز با موهای سپید، واژگان را به مهمترین شکل ممکن در محدوده ی کائنات پخش می کرد، با حواس هفتگانه مسخ توصیفاتش می شدیم که از تحلیل فیلم و سینما و کارگردانی سخن می گفت.

گیل خبر/ کمیل فتاحی

استاد اکبر عالمی، چهره ی شناخته شده عرصه ی سینما ،مولف و مترجم، شب گذشته در سن ۷۵ سالگی چشم از جهان فروبست. همین چند هفته قبل بود که خبر ابتلای ایشان به کرونا را شنیدم.
اکبر عالمی برای ما دهه شصتی ها که با دو شبکه زهوار در رفته تلویزیون سیر آفاق می کردیم، نماد سینمای سیاه سفید و کلاسیک بود.
از همان عنفوان کودکی مولکول های جاذبه ی تصویر به نحوی در وجودمان حلول کرده بود و گاه در مرغزار سینما کنار مسعود کیمیایی و اورسن ولز پشت به پشت هم و گیسوی یار و جام باده به دست خود را می دیدیم که روزی فرمان اکشن صادر خواهیم کرد تا لشگری از بازیگران به جنب و جوش در آیند.

اما در همان سالهای ماقبل بلوغ، که هنوز در کش و قوس تیپ هنری درنیامده بودیم، هر هفته پنجشنبه شب با برنامه تلویریونی هنر هفتم که از شبکه ۱ سیما پخش میشد، پای گیرنده هایی که نباید بهش دست زد می نشستیم و با لحن آرام و شمرده اکبر عالمی که همچون خنیاگری مرموز با موهای سپید، واژگان را به مهمترین شکل ممکن در محدوده ی کائنات پخش می کرد، با حواس هفتگانه مسخ توصیفاتش می شدیم که از تحلیل فیلم و سینما و کارگردانی سخن می گفت.
فیلم های سیاه سفید و کلاسیک هیچکاک، وایلدر، فلینی، دسیکا، کازان و دیگران را اولین بار در هنر هفتم دیدیم و این اسامی برایم در لیست غول های الگوی هنر جهانی قرار گرفت که باید عکس هایشان را از مجله ی فیلم می بریدم و بر دیوار یا آلبوم می چسباندیم تا هر روز نگاه به آن، چون اورادی کهن راهگشای بخت خاممان در مسیر ورود به دنیای هنر باشد.

اما از شانس خوشم یکبار استاد اکبر عالمی را از نزدیک دیدم.
سال ۸۳ پرواز همای اولین کنسرتش را در دانشگاه مدیریت تهران برگزار می کرد و من با «هندی کم» سونی نقره ای رنگم فیلمبردار کنسرت بودم. همای (سعید جعفرزاده) هنوز مشهور نشده بود و بچه روستایی زحمت کشیده ای بود که با درآمد دستفروشی در تهران درس خوانده و نزد امثال هنگامه اخوان کلاس آواز رفته بود، تا اینکه اولین کنسرتش را سال ۸۰ در رشت تدارک دیدیم و بعد از آن سال ۸۳ در اولین کنسرتش در تهران اکبر عالمی هم مهمان بود.
قبل از شروع برنامه به من که در راه پله سالن پشت دوربین یک وجبی ام عین داریوش خنجی فیگور گرفته و آماده ضبط بودم گفت : "اوه لنزش زایس، سونی دوربین خوبی زده" و با لبخندی محبت آمیز سری تکان داد و رفت سرجایش نشست.

شنیدن این تمجید کوتاه درباره دوربین دست دوم ام، به اندازه گرفتن سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از نگاه داوران و دیپلم افتخار نوآوری و نبوغ در عرصه تکنیک های سینمایی، از دست اکبر عالمی برایم شیرین و بلندمرتبه بود.

پلان دیدار کوتاه با استاد را به خاطره ای دور از برنامه هنر هفتم گره زدم و جزو ارادتمندانش باقی ماندم.
گاه آرزو می کردم می شد چندساعتی سرکلاسش مینشستم و حالا که معنی حرفهایش درباره سینما را خوب می فهمم، امکان گوش سپردن به کلام موجزش فراهم بود، که نشد.بی شک اگر امروز دوباره برنامه هنرهفتم پخش بشود، حرفهایش هنوز تازه و نقدهایش جذاب و شنیدنیست.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code