در شهرها این حجم گسترده از معماری کج و کوله و مهاجرت دسته به دسته بی نظم و ترتیب، امری عادیست - اما در جامعه ی روستایی، این موج افسارگسیخته ی ساخت و ساز و فروش زمین های کشاورزی و تخریب جنگل و نابودی تدریجی محیط زیست، نه فقط عادی نیست، بلکه زنگ خطریست محصول عصر تجدد که هشدار آن تاکنون ناشنیده مانده!

گیل خبر/ پوستر و یادداشت : کمیل فتاحی

در سالهای اخیر اگر گذرتان به دهات اطراف رشت، روستاهای ساحلی و یا کوهستان افتاده باشد، حتما دیده اید انبوه ویلا و ساختمان های تازه ساز که در قلب جنگل و شالیزار مانند غده سربرآورده و به روستا چهره ای ناهمگون داده اند!
قبلا اگر خانه های روستایی دیوار نداشت و حیاط منازل به هم راه داشت، امروز اما بخاطر سیل مهاجران غیربومی به روستاها، پیرامون هر خانه دیواری بلند و حفاظی آهنین مجهز به دوربین مداربسته نصب کرده اند تا حس ناامنی و ازخود بیگانگی به جامعه ی روستایی تلقین شود.

و اینگونه است که وارثین جوان و زمینداران روستا بخاطر نیاز خود یا کم آگاهی و شاید زیاده خواهی، بافروش املاکشان به مسافران تازه وارد، ناخواسته بافت اجتماعی و فرهنگی روستا را قربانی امیال فردی خود می کنند!

دریغا که خیلی زود محیط آرام و چشم نواز روستا، پر از ساختمان های تازه ساز می شود! تا به تدریج مفهوم ناب روستا فراموش شده و تاوان آن، قربانی شدن هکتارها اراضی طبیعی باشد که پیش پای ساکنین تازه وارد خشکانده می شود تا بر آن ویلا و ساختمان بنا کنند.

در جامعه ی روستایی، این موج افسارگسیخته ی ساخت و ساز و فروش زمینهای کشاورزی و تخریب جنگل و نابودی تدریجی محیط زیست نه فقط عادی نیست، بلکه زنگ خطریست حاصل پیشرفت نسبی طبقه متوسط شهری که به محض کسب سرمایه ای مختصر، سودای خرید ویلا درمناطق خوش آب و هوا به سرشان می زند و عقوبت زیانباری به روستاییان تحمیل می کنند.

پس خوب بنگر که تا چند سال آینده روستاهایمان نه فقط از نظر اقتصادی که از نظر اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی پوست انداخته (پوستش کنده می شود) تا هر روستا به شهرکی کوچک تبدیل شود و اگر خوش شانس باشیم فقط چند هکتار شالیزار سمج یا جنگلی کوچک از شر معاملات ملکی جان به در برده و باقی می ماند.

افسوس که آن روز نسل آینده ی گیلان بیش از همیشه محتاج برنج و چای و محصولات خارجی خواهند بود، چونکه دیگر نه تولید روستایی به شکل گسترده وجود دارد. و نه دیگر زمینی برای زراعت مانده و نه انگیزه ای برای کاشت! که دلخوش کنند به رویش سبز جوانه ای در خاک!
نه کسی پیدا می شود که چون اجدادمان، دستان پینه بسته اش نشان کشت و کار باشد و همت بلند آبادانی.

آن روز که رسید، مردمان برحسب عادت برای آرامش و دمی فراغت خاطر، از شهری بزرگ به شهرکی کوچکتر (روستا) می آیند تا به خیال خود اتمسفر خالص طبیعت را استشمام کنند، در جغرافیایی مسخ شده با خانه هایی کوجک که به جای پرچین چوبی، دیوارهای سیمانی بلند دارند.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code