گیل خبر/ سامان بدر: سریال پایتخت 6 به عنوان پربیننده ترین برنامه نوروزی مورد استقبال بسیاری از بینندگان تلویزیونی قرار گرفت که شاید اکثر آن ها حتی در خانه نشینی اجباری نیز کمتر تلویزیون مشاهده می کنند. شاید بتوان محتوای طنز و همچنین بازی خوب بازیگران را علت اصلی این استقبال دانست که البته ظاهرا قرار است سری آخر این سریال باشد. البته باید دید که تنابنده و دیگران چقدر به حرفهای گذشته خود توجه می کنند. شاید همین استقبال باعث شود که آن ها از وعده پایان سریالشان نیز عقب نشینی کنند و به قول احسان علیخانی تا سری دهم نیز ادامه داشته باشند.

خوش شانسی پایتخت این است که کل سریال گافها و جزئیات غیرباور را در میان همه خرده پییرنگ هایی که ساخته شده به نوعی می پوشاند. وگرنه از ابتدا تا انتهای سریال ما با مسائل غیرواقعی روبه رو هستیم که بعضی از آن ها با عقل طنز نیز سازگار نیست. ابتدای سریال با طعنه به روحانی در مورد عدم اطلاع از گرانی بنزین شروع می شود که به لوث ترین شکلی نمایش داده می شود. از همان ابتدا مشخص است که سریال تنها می خواهد چند پیام طنز شبکه های اجتماعی را قاطی خود کند و رنگ و لعاب انتقادی به خود بگیرد. در این وضعیت کاری هم ندارد که خیلی مسائل چفت وبست دقیقی ندارد. به طور مثال ماجرای دروازه بان شدن بهتاش با آن همه سوابق در سری قبلی هم زیرسوال است چه برسد به این که بعد از اردوی ترکیه ناگهان گلر اول نساجی می شود و خب البته می دانیم که در آوردن مسابقه فوتبال از طریق فیلم و سریال هیچ وقت کار خوبی نبوده است . با استفاده از جلوه های ویژه با یک مسابقه واقعی میخواهند بهتاش را از طریق جواد خیابانی پررنگ کنند که کاریست نشدنی! این وسط تصاویر شادی پرسپولیسی ها را از عدم گلزنی به بهتاش نشان می دهند. 

در جای دیگر هما ناگهان مجری اخبار می شود. اخبار را هم به او می دهند که با خودش در خارج از محل کار حمل کند. بهبود به کلیشه ای ترین وضعیت سریال های طنز ایرانی و با شایعه ازدواج دوباره برمی گردد. تمام اخبار بازگشت را خودش از طریق واتساپ به خانواده می دهد. ظاهرا سازندگان سریال به چیزی به نام سفارتخانه و وزارت خارجه و انتقال اخبار در ایران اعتقادی ندارند. کاری هم نداریم که بهبود در واکنش به عدم پرداخت پول وضع مالی خانواده را دلیل آن می داند. یعنی کارگردان و نویسنده و عوامل صداوسیما نمی دانند در این موارد قرار نیست پولی از جنب خانواده پرداخت شود؟ در جایی دیگر نقی برای مسابقات داوری کشتی زنان دعوت می شود. به واقع یکی باید به این افراد بگوید که داوران ایرانی برای مسابقات کشتی زنان دعوت نمی شوند. البته دیگر این سریال ظاهرا قرار است همه مسائل نشدنی را به ما بخوراند.

در سریال اخباری که هما می خواند ظاهرا ویروس کرونا به استان مازندران وارد شده است. ولی بهروز همچنان مدرسه می رود !خانواده همه با هم به پیک نیک می روند! عروسی رحمت نیز برگزار می شود. در میان همه داستان ها ماجرای ارسطو نیز از همه عجیب تر است. یک فروشنده مواد اصرار عجیبی دارد که زیر خودروی نماینده مجلس جنس بگذارد. به واقع چنین حماقتی از کدامین موادفروشی سر زده است؟! این موادفروش در اولین روز دستگیری همه  را می فروشد. برای چه باید این کار را انجام دهد؟ مگر احمق است حکم اعدام خودش را صادر کندو بگوید فلان مقدار دیگر جنس هم داشتم؟! جنسی که خود پلیس نیز پیدا نکرده است.

زمان سریال گویی شش ماه دوم سال 98 است و بعد هیچ اشاره ای به انتخابات مجلس نمی شود. پس با این اوصاف دلیل آوردن یک نماینده مجلس در سریال چیست؟ این که بعضی دیالوگهای سانسور شده را در اینستاگرام خود منتشر کنند؟ شخصیت مالکی نماینده مجلس یک شخصیت پادرهوا است که ظاهرا شخصیت پاکدستی نیز دارد. او هربار نسبت به کارهای نقی هشدار می دهد ولی ظاهرا نقی ظاهرسازی را مقدم بر هرچیزی می داند که در واقع عمده شوخی های جذاب سریال نیز همین جا رقم می خورد. ولی خود مالکی معلوم نیست برای چه در سریال است. آیا قرار است نماینده مجلس تحسین شود پس آن همه اظهارات گل درشتی که «ما اصلاح طلب و اصولگرا و آشنا نمی شناسیم» برای چیست؟! آیا پایتخت می خواست نماینده مجلس را مورد انتقاد قرار دهد که آن هم در سریال دیده نشده است. وگرنه خیلی موارد بود که می شد در این زمینه بیان شود که ظاهرا کار پایتختی ها نبود. به طور مثال یک بار نیز از این نماینده علت گرانی ها را نمی پرسند!

شخصیت های دیگر سریال هم گویی آمده اند چند تیکه کلامی داشته باشند و محو شوند. بهبود بعد از پنج سال به خانه برمی گردد و رحمت از گردونه خارج می شود. ناگهان تمام عشق فهیمه به نفرت و مسخره کردن رحمت تبدیل می شود. چرا؟ شاید چون نمیخواهند شبیه سریالهای ترکی سریال بسازند! وگرنه چنین رفتاری با منطق سازگار نیست. رحمت یک شبه نامزدش را عوض می کند و به طور کامل از خانواده معمولی دور می شود. در حالی که بخش خوبی از طنرهای سریال متعلق به همین رحمت بود که با بازگشت بهبود به تراژدی تبدیل شد که در قسمت «مثلا آخر» فصل ششم به خوبی نشان داده شد.

در انتها ماموران وظیفه شناس بدون هیچ گونه علائمی در حال بردن بهبود به بیمارستان به بهانه کرونا هستند. ظاهرا این ماموران از ووهان چین آمده بودند وگرنه ما که چنین مامورانی را ندیدیم که به درخواست همسایگان ورود کنند! حتی خود وزارت بهداشت نیز ندیده است!

در قسمت مثلا آخر نیز یک شخصیتی با نام »کوروش» در حال کلاهبرداری به نام ترانسفر بهتاش است که مثل همیشه قهرمانان شهرستانی این سریال در حال گول خوردن هستند و خب مشخص است که می توانیم انتهای داستان را به نوعی حدس بزنیم. این که در قسمت های پایانی که ظاهرا قرار است بعد از شکست دادن کرونا! صورت بگیرد چه اتفاقی می افتد نباید خیلی سخت باشد. تنها چیزی که سخت است این است که همه مسائل غیرباور خرده پیرنگ های سریال به یک نقطه مثبت برسد که البته امری است که مدتهاست در سریالهای ایرانی دیدیم و برای سازندگانش چندان محلی از اعراب ندارد. البته ظاهرا تا وقتی بسیاری از بینندگان راضی هستند اهمیت چندانی هم ندارد. حتی کار به جایی رسیده است که بسیاری از بینندگان هرکدام از شخصیتهای سریال را نماینده بخشی از جامعه می دانند. شاید بسیاری نمی دانند که پایتخت قرار است تنها وسیله ای برای سرگرمی آن ها باشد. انتقادات اجتماعی و یا سیاسی و نشان دادن معضلات بزرگ خانواده ها از حد سریالهای تلویزیونی بزرگتر است. البته برای صداوسیما نشان دادن همین ریز انتقادات هم با منفعت مالی که از تبلیغ ابتدایی سریال بدست می اید به نوعی جبران می شود. تبلیغاتی که شاید نشان می دهد هیچ کس نباید پایتخت را جدی بگیرد. جز خودشان!

 

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code