گیل خبر/ مومن صالحی

گزاره های "هر شرایطی باشد در انتخابات شرکت میکنم و در هیچ شرایطی در انتخابات شرکت نمیکنم" ، هر دو از منطق واحد و معیوبی استفاده میکنند.

منطق همه یا هیچ .

منطقی که مربوط به دوران کودکی رشد اجتماعی بشر بوده، و هم اینک سالیان درازی است که در هر بخشی از زندگی اجتماعی جای خود را به نسبیت داده است .

اما چرا از این منطق شوم و توهم زاء،خلاصی نداریم و پنجه های خردکننده این هیولا، پیکر نحیف اندیشه کثیری از ایرانیان را درهم میشکند.

بنا به علایق شخصی و زمینه اصلی مطالعاتی،ریشه های روانشناختی منطق همه یا هیچ را بررسی نموده و تقاضا دارم همه طرفداران عملی و پرو پا قرص این منطق، به چرایی درگیری با این بیماری ذهنی توجه نمایند .

اصلی ترین دلایل درگیری با بیماری منطق همه یا هیچ عبارتند از :

اول – ناکامی عمومی و مستمر جامعه ایرانی پس از سالها شکست و احساس درجا زدن در بیشتر عرصه های فعالیت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، مثل تشکیل احزاب یا برپایی شرکت های بزرگ پایدار یا فعالیت های گروهی فرهنگی ،از عوامل اصلی این بیماری است. مشخصه های این وضعیت، اقتصاد زیرخط فقر، نداشتن کارهای گروهی جدی، اندک بودن تولید آثار جهانی فرهنگی و هنری، سهم بسیار کم تولید علم و دانش و وابستگی شدید تکنولوژیک به جهان است.

این ناکامی مستمر،روحیه محافظه کاری را از مردم گرفته و انگار چیزی برای از دست دادن ندارند. نتیجه،حرکت به سمت سوی نسخه های خشونت و ویرانی برای آینده ایران است. وضعیتی که ما را به عنوان عامل ایجاد خشونت و قربانی آن قرار میدهد.

دوم – افسردگی شدید ناشی از ناکامی مستمر در زندگی شخصی و اجتماعی، مردم را چنان در خود فروبرده که همچون مادرفرزند مرده ای حاضر به ترک گورستان نیستند.توان درک پایان گرفتن غمها بر اثرگذر زمانه و امید امدن روزهای بهتر،در روح و جانمان مرده است. انگارحافظه تاریخی مردم متوقف شده و دچار آلزایمرشدند .

نصف جمعیت ایران در جنگ جهانی اول براثر فقر و قحطی و گرسنگی از بین رفته اند، خرمشهر با کشته های زیادی سقوط کرد، عملیات رمضان و کربلای چهار با کشتار فجیع رزمندگان ایرانی همراه بود.

زلزله مهیب سال 69 رودبار و منجیل با آن همه کشته و گستردگی فاجعه و موارد دردناک بسیار.

اکنون از همه این حوادث تلخ گذر نموده و زندگی با قدرت تمام جریان دارد.

مردم ویتنام از جنایات و کشتار وحشتناک و باور نکردنی سربازان آمریکایی با انواع بمب های خوشه ای و ناپالم گذر کرده اند و زخم ها التیام یافته است. ماجرای هیروشما با همه تلخی به تاریخ پیوسته و روابط ژاپن و آمریکا حسنه است.

مردم ترکیه از جنایات کنعان اورن، ژنرال کودتاگر ترک و باند تبهکارش در 12سپتامبر سال 1980 که نزدیک به ده سال سرکوب و خفقان را حاکم کرده بود، گذر کرده و همه غم ها و غصه ها را تدریجا و گام به گام بر باد داده اند.

گذر از روزهای سخت، قانون تاریخ است. سیاه ترین لحظات زندگی، همچون زندگی دکتر ویکتور فرانکل در اردوگاه مرگ اشویتس گذشت و او زنده ماند.

بنابراین سیاه نمایی روزهایی از ایران با ترویج تفکر هیچ گرایی، که روشنایی های زیادی نیز همزمان در آن وجود دارد شرط عقل و قاعده حضور در میدان سخت زندگی نیست.

چهل سال گذشته علیرغم فراز و فرودهای بسیار،بخشی از تجارب مورد نیاز جامعه ایرانی بود که می بایست ان را از سربگذرانند.همه تلخی ها و سختی های این روزها میگذرد.تصورعدم تغییرات وثابت ماندن یا بد ترشدن وضعیت سیاسی و اجتماعی یک خطای ذهنی است و مستندات جدی ندارد.ایران بشدت در حال تغییر است و تنها با امید، میتوان نوید بخش روزهای بهتری شد.

سوم – ناآگاهی و سطحی نگری ناشی از کاهش عمق آموزش و تحصیلات عالی در سالهای گذشته ،کاهش اسفبار تیراژ کتاب، بی رونق بودن بازار تئاتر و سینما، اندکی زمان مطالعه آحاد مردم ایران و درعین حال، تهاجم مطالب سطحی و زرد در فضای مجازی ،روزمرگی ، منجر به شکل گیری لایه هایی از دانش کاذب و خطرناکی در عامه مردم شده است که قضاوت عمومی در هر سطحی از مسایل پیچیده سیاسی و اجتماعی، منجر به ابتذالی شدید میگردد. علامت بالینی بیماری همه یا هیچ در این وضعیت با منفی نگری افراطی و غرغر یکسره همراه است.

چهارم خرافات– ندانستن و ناتوانی از درک قواعد تحولات اجتماعی و بی اطلاعی هربخشی از تاریخ ایران، ناشی از تنبلی، نه تنها توده مردم، بلکه اقشار تحصیلکرده دارای مدارج عالی را نیز به سمت و سوی تحلیلهای خرافی و توهم توطئه بهمراه آرمانگرایی غیر قابل وصول رسانده است.علامت بالینی این وضعیت، سخن گفتن از آرمانهای مبهم، متناقض، غیر قابل وصول در ظرف زمانی کوتاه، بدون توجه به واقعیات جاری و ارایه مجموعه ای از باید و نبایدهای بی ثمر و تاریکی محض در طریقه وصول به آنها است. مهمترین پیشنهاد در این رویکرد، قرائت جدید استدلال ناکارمد انجمن حجتیه برای افزودن بحران ناشی از عدم مشارکت مردم در انتخابات است.این رویکرد تصور میکند با عدم مشارکت مردم،تضادهای داخل نظام بیشتر شده و ناگزیر به خودزنی خواهد شد. نظریه ای که بیشتر به تحلیل های تضاد دیالکتیکی شبیه است. ناامیدی و یاس حاصل ،پس از شکست این نظریات همچون وضعیت بعد از انتخابات مجلس یازدهم، حضور پرقدرت سیاسی و اجتماعی بخش زیادی از نیروهای فعال را به گوشه نشینی و بریدن از اجتماع و عرفان کاذب همراه میکند.

پنجم – ناامنی در اظهار نظر ناشی از فشار اجتماعی، باعث میگردد برای ایجاد امنیت شخصی و حفاظت از خود در هر سطحی از فضای حقیقی و یا مجازی ،همرنگی با جماعت منفی نگر را انتخاب نموده و هرکسی با اتخاذ مواضع  تند ترسلبی و منفی نگری و رویکرد بیشتر همه یا هیچ، پاداش بیشتری را از گروه دوستان و آشنایان،دریافت داشته و بدینوسیله هزینه اظهار نظرمستقل را بسیار زیاد و نگران کننده نمایند.

ششم –تعصب ، بدون تردید ریشه در ناآگاهی دارد. اینکه کسی در انتخابات پیش رو، مطلقا شرکت کند یا نکند و هیچ دلیل و منطقی را نشنود، چه نام دارد؟ تعصب مشارکت یا عدم مشارکت بی قید و شرط در انتخابات ریاست جمهوری و بستن باب هر گونه گفتگو جز تعصب کور چه نام دارد ؟ تعصبات مطلق گرایانه کثیری از شهروندان ، آنان را به مقابله یکسره با هر ابزاری اعم از تهمت و توهین و اگر بشود ضرب و شتم با مخالفان میکشاند. چرا بنام روشنفکری و مدرنیسم یا دینداری و انقلاب، راه نفس کشیدن دیگران را میگیرید؟ چرا شاخه های سرسبز مذاکره و گفتگو را از بن و ریشه قطع میکنید؟ زمانیکه در جهان فیزیک عدم قطعیت موضوعیت می یابد، در امور اجتماعی و سیاسی قطعیت بی معنی است. این تعصبات کور و مدرن را به راحتی با فرار از استدلال و پافشاری روی عقاید قطعی همه یا هیچ میشود فهمید.

در نهایت بدون تردید سئوال میشود چه کسانی باعث این ناکامی و افسردگی و بیماری همه یا هیچ شده اند ؟

پاسخ  اول و راحت الحلقوم،  این است ، حاکمیت و حاکمان. با این روش، خودمان را از هر تحلیل پیچیده ای خلاص نموده، تازه مورد تشویق عمومی هم قرار میگیریم. این ادعا،کلیدی از هوا است که قفل هیچ مشکلی را نه در سطح فردی و نه در سطح اجتماعی باز نمیکند. تلخکامی ناشی از این فرا فکنی و بی مسئولیتی پس از دریافت تشویق های کاذبانه کوتاه مدت ، را خود بهتر ازهمه دیگران می فهمیم.

پاسخ دوم و مشکل،سکوت و تفکر در برابر تعامل متغیرهای متعدد و متداخلی است که در بروز هر مشکل سیاسی و اجتماعی می بایست مورد توجه قرارگیرد. دلایلی که می بایست موشکافانه مورد بررسی قرار گرفته تا راه حلهای عالمانه ای پیدا شود .

متغیرهایی همچون نقش حوادث تاریخی و جغرافیا بر شخصیت، نقش مالکیت و ابزار تولید، خلقیات منفعت طلبی، ریا و تظاهر عمومی، عدم تفکر جمعی، عدم توان گفتگو، خرافه اندیشی، حرافی، بی عملی، بیسوادی و دوری از کتاب و مطالعه، بی مسئولیتی، نداشتن شیوه تفکر، ول انگاری، بی هدفی، مقاومت در برابر تغییر، تعصب کور، هیجانی بودن، تاثیر تفکر چپ لنینیستی و دهها مورد دیگر که چون نیک نظر کنی پر آن را در خود می یابیم.

ساده اندیشی و نادانی است که با این وضعیت خیال کنیم با تعویض حاکمان یا حاکمیت، حال و روز بهتری خواهیم داشت. باورمان نمیشود که تک تک ما فرصت هایی برای جولان داشته ایم و همواره در دام این خلقیات و تحت تاثیر همین متغیرها، آش را شورتر کرده ایم .

راه برون رفت از انسدادهای مختلف اجتماعی و سیاسی، شرکت یا عدم شرکت بی قید و شرط در  انتخابات ریاست جمهوری نیست. مقصد این تفکر افراطی با عارضه همه یا هیچ به ناکجا آباد است.

برای حرکت بسوی آینده ای بهتر راهی جز صبوری، مدارا و گفتگو با حاکمیت برای رسیدن به مصالحه و پذیرش بی تعصب حقیقت که ناشی از ورود خرد جمعی آگاهان به امور است، مفید فایده نخواهد بود.

تاریخ نشانگر بروز اصل لایتغیر تسلیم حکومتها در مقابل اراده مردم است، اما چگونگی تسلیم تنها از راههای مسالمت آمیز پیش برنده خواهد بود.   

گیل خبر: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای منتشر می شود.

 

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code