اولین قربانی سیستم یکپارچگی قدرت؛
۱۳۹۹/۰۹/۱۱ چاپ

 

گیل خبر/ سامان بدر: در نواری که طی گفتگوی شاه و علی امینی در سال 57 منتشر شده، نام میرزا کوچک جنگلی به میان آورده می شود. شاه با اشاره به اعتراضات درخواست دارد طوری نشود که «میرزا کوچک» دیگری در رشت بلند شود. او خطر تجزیه مملکت را گوشزد می کند. این که شاه میرزا کوچک جنگلی را در کنار اعتراضات تجزیه طلبانه کردستان و آذربایجان می بیند روایتی است که دیگر ناسیونالیست های ایرانی هم بر آن تاکید دارند. بیشتر این تحلیل به این خاطر است که میرزا کوچک بعد از انقلاب اکتبر روسیه با دولت نوپای شوروی مراوداتی داشت. البته در آن زمان بلشویک ها بیشتر از آن که طرفدار خط جدایی باشند نسبت به صدور انقلابشان به کشورهای اطراف تاکید داشتند. امری که در کتاب  «ﺣﻖ ﻣﻠﻞ در ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺧﻮﯾﺶ« نوشته لنین تبیین شده است. 

جناح چپ نهضت جنگل که امثال احسان الله خان و حیدرخان عمواوغلی به نوعی رهبری آن را بر عهده داشتند با انتقاد از روحیه مذهبی میرزا او را به جنگ با قوای داخلی ایران (قزاق ها) تشویق می کنند. میرزا در بیشتر مواقع از آن سرباز می زند و عقب نشینی را ترجیح می دهد. چپ گراها این روند را ساده لوحانه می دانند و البته در نهایت میرزا کوچک نیز گاهی می پذیرد که با قوای ایرانی ستیز کند. این امر موجب می شود که جناح مذهبی نهضت به رهبری امثال دکتر حشمت و احمد کسمائی از او جدا شوند. البته سرنوشت آن ها بعد از تسلیم شدن هم نشان می دهد که دولت مرکزی اعتنایی به شان و شخصیت آن ها نمی کند. دکتر حشمت اعدام می شود و حاج احمد کسمائی هم در فقر و تنگدستی رها می شود. 

شاید از همین منظر باشد که بسیاری به میرزا کوچک خان حق دهند که در مقابل دولت مرکزی ایستادگی کند. البته در آن دوره دولت مرکزی تنها در نام وجود داشت و ایران به نوعی حکومت ملوک الطوایفی تبدیل شده بود که حاکمان هر منطقه با حمایت بعضی نیروهای خارجی برای خود قدرت فراوانی داشتند. ورود رضاخان برای یکپارچگی حکومت مرکزی بسیاری از این قدرتهای محلی را دچار خدشه کرد و در نهایت او توانست بر این مساله فائق آید و حکومت یکپارچه ای را تشکیل دهد که ساختار حاکمیتی  ایران امروزی تا حدود زیادی برگرفته از همان عامل قدرت مابی رضاخان بود. پادشاه پهلوی با سرکوب گسترده در نقاط مختلف از عشایر گرفته تا شمال کشور زمینه ها را برای تشکیل یک حکومت مرکزی قدرتمند آماده کرد. بعضی این اقدام رضاخان را از روی ناچاری می دانند و حتی ستایش می کنند. ولی مشخص است که برای چنین ساختاری تا چه اندازه خون ها ریخته شده است تا دیکتاتوری فردی در پادشاهی شکل بگیرد. 

میرزا کوچک جنگلی قربانی سیستم یکپارچگی قدرت شده است. گیلانی ها هیچگاه دنبال تجزیه ایران نرفته اند، اما مشخص است که نسبت به بعضی تبعیض ها در جامعه خود نگرانی زیادی دارند. این تبعیض امروز به مباحثی اشاره می کند که سعی می کند همه مسائل منطقه ای و استانی را با محوریت حکومت مرکزی جمع کند، اما در نهایت همه چیز را از ساختار بالا به پائین می بیند و تحمیل می کند. اتفاقاتی چون تردد غیربومی ها در دوران کرونا و یا خرید زمین های مردم گیلان بیشتر از گذشته چنین خطراتی را برای گسست جامعه مطرح می کند که  راهکار مناسبی نیز برای آن در نظر گرفته نشده است. شاید از همین منظر باشد که بسیاری در گیلان دنبال شخصیتی چون میرزا کوچک جنگلی هستند. برای حکومت مرکزی همچون شاه این مطالبه و این علم کردن «میرزا کوچک خان» نماد تجزیه طلبی است. اما واقعیت این است که مطالبه اصلی جلوگیری از انباشت قدرت در یک سیستم و به دست آوردن حقوقی است که مردم این منطقه برای خود قائلند.