گیل خبر/ کمیل فتاحی برای من همه چیز با رفتن «استرا» آغاز شد. در روزهایی که بعد از گران شدن بنزین و به قول دولت متعادل سازی قیمت بنزین! خیابان ها آبستن حوادث بودند, تازه با صدرنشینی استقلال آماده می شدیم طعم شیرین قهرمانی را بچشیم که ناگهان بدبیاری های قبل ازکریسمس 2020 عین موشک کروز سرمان خراب شد! اخبار کوتاه بود و فوری ... «آندره آ استراماچونی» سرمربی ایتالیایی تیم استقلال در حالی که یقه پالتو اش را بالا داده و پره ی کلاهش را پایین کشیده بود تا شناخته نشود, شبانه با پرواز استانبول برای همیشه تهران را ترک کرد. صبح فردا انتشار خبر خروج استرا و بر باد رفتن رویای قهرمانی, هواداران استقلال را سوگوار کرد, هنوز چهل روز از رفتن استرا نگذشته بود که هیچ, چهار ساعت نشده بود که هیئت مدیره با چالش قیام گسترده هواداران مواجه شد که بخاطر وخامت وضع موجود در باشگاه, از راه سعادت آباد به طرف ساختمان مرکزی باشگاه راهپیمایی کرده و موج اعتراضات را همچون آتش به دیگر شهرهای نیز سرایت دادند! با این تفاوت که لابلای شلوغی های مربوط به رفتن استرا, هر شهروند بهانه مجزایی برای قیام و اعتراض و راهپیمایی به دست داشت! یکی علیه خانواده زنش کودتا کرده بود, یکی برعلیه ارزان ماندن قیمت گاز در قیاس با بنزین اعتراض داشت, یکی بر اثر سقوط غیرعمد گلدان کاکتوس همسایه از روی بالکن بر روی قفس یک جفت مرغ عشق که منجر به مرگ دلخراش پرندگان نگون بخت شده بود عاصی شده و دق و دلی خشم های فروخرده اش را در این ماجرا جبران می کرد, دیگری بخاطر شکست بارسا نعره می زد و راه خیابان را در پیش گرفته بود, یکی از فرط اختلاس های نجومی به غرورش برخورده بود و داعیه ی اعتراض داشت و خلاصه هر شهروند به طریقی... اما در آن بین, از نگاه من رهبران استقلال صدای اعتراضات و مطالبات هواداران را ناشنیده گرفته و با همان فرمان به ندانم کاری شان ادامه می دادند که خود باعث تشدید بحران شده بود. همان شب اخبار 20:30 بر اساس رسالت تاریخی اش در ربط دادن هر اعتراض مردمی به قضایای آنطرف آبی, اعلام کرد لابلای جمعیت هواداران باشگاه استقلال عده ای اغتشاشگر نفوذی دیده شده که می خواستند با به انحراف کشاندن هجرت استراماچونی و زیر سوال بردن عملکرد فدراسیون, از اساس لیگ برتر مملکت را تعطیل کنند! ادعای بزرگی که باعث شد طرفداران استقلال علیرغم ناراحتی رفتن استراماچونی, از ترس وصله های ناجور صدا و سیما, بعد از چند روز خیابان ها را ترک کنند. با گذشت چند روز هیئت مدیره که با وعده اصلاحات بنیادین در ساختار باشگاه مردم را سر کار گذاشته و به شعور هواداران توهین کرده بود, دوباره مورد هجمه مردم قرار گرفت و هواداران در خیابان علامه جنوبی تجمع کرده و یکصدا شعار شوالیه, شوالیه حمایتت می کنیم سر دادند و از «علی فتح اله زاده» که از مرکز تحقیقات و نوآوری مدیریت اروپا لقب شوالیه گرفته بود! خواستند به استقلال برگردد. تحلیلگر شبکه ورزش می گفت فتح اله زاده تنها کسی است که می تواند از نبوغ خود برای مخ زنی استفاده کرده و به هر دوز و کلکی شده استراماچونی را برگرداند! هیئت مدیره استقلال هم برای حفظ موقعیت خود در چرخشی قهرمانانه فتح اله زاده را به خدمت گرفت تا صدای اعتراض مخالفین خاموش شود. فتح اله زاده هم در همان دقایق نخست حضورش وعده داد با استفاده از تمام ظرفیت های بالقوه و بالفعل, مذاکره با استراماچونی را از سر گرفته و تا کمتر از هزار و چهارصد دقیقه آتی مربی ایتالیایی را به استقلال برگرداند. بار دیگر روزهای التهاب و انتظار برای میلیون ها نفر از هواداران استقلال که تصور می کردند کلید نیک بختی شان در بازگشت مرد ایتالیایی خلاصه شده! آغاز شد. هر روز از تیم مذاکره کننده باشگاه استقلال اخبار ضد و نقیضی به گوش می رسید. یک روز از ترکیه, یک روز از ایتالیا, یک روز از دوبی و خلاصه چند روز پشت هم جلساتی در مهمترین هتل های دنیا برگزار شد و فتح اله زاده که اینبار رحمان رضایی را هم بخاطر آشنایی با جیک و پوک ایتالیایی ها به همراه داشت, تلاش می کرد به هر ترفندی شده استراماچونی را از خر شیطان پایین آورده و برگرداند تهران! همه چیز عین روزهایی شده بود که «ظریف» در هتل کوبورگ اتریش با گروه 1+5 مذاکره داشت و من شبانه روز پای تلویزیون می نشستم و به صدا و سیمای «فدریکا موگرینی» که گویی تازه از حمام آفتاب در سواحل مدیترانه برگشته چشم می دوختم, تا شاید لبخندهای ظریف کارگر افتاده و موگرینی «جان کری» را راضی کند تحریم های ظالمانه را از دوش مردم بردارد! همانطور که خیلی ها لحظه شماری می کردند «کامران نجف زاده» آخرین اخبار تیم مذاکره کننده را مخابره کند, حال هواداران استقلال هم منتظر بودند خبر خوشی از مذاکرات علی فتح اله زاده با مدیر برنامه های استراماچونی بشنوند! با این تفاوت که اینک به جای فدریکا موگرینی کلید شانس ملتی به دست «فدریکو پاستورلا» مدیر برنامه های استراماچونی باز می شد. منتظر بودیم مرد ایتالیایی چک پول را گرفته و قولنامه را امضا کرده و قال قضیه را بکند! اما دریغ و صد افسوس که معامله ی بزرگ جوش نخورد و هرچند علی فتح اله زاده در اقدامی غیر عمد که بعدا خطای انسانی به خاطر شرایط آیرودینامیک حاکم بر میز مذاکره عنوان شد, خودکارش را به سمت استراماچونی پرتاب کرد و زیرلب گفت هرگز یک استقلالی را اینطور مچل نکن! اما چون استراماچونی فارسی بلد نبود و رحمان رضایی هم نمی دانست «مچل» را چگونه ترجمه کند! استرا لبخندی زد و گفت پولمو می دید یا به جانی اینفانتینو پی ام بدم؟! فتح اله زاده هم که ذاتا مدیر صلح طلب و اهل گفتگویی بود و نمی خواست لقب شوالیه اش در انظار عمومی مخدوش شود, دُن کیشوت وار تمام طلب استراماچونی را از جیب داد و با بلیط اتوبوس خط واحد برگشت تهران! به این ترتیب با پایان دوران شش ماهه حضور استرا در ایران, رویای قهرمانی ایران و آسیا و جهان در حافظه استقلالی ها به خاک سپرده شد. برای من همه چیز با رفتن «استرا» آغاز شد. در همان بلبشوی اندوه و افسوس, ناگهان رسانه ها از کنار گوشه ی ایران گزارش دادند قرص های مشکوکی لابه لای تعدادی کیک و کلوچه کشف شده که بنا به گفته ی تحلیلگر شبکه خبر, میان این قضیه با اون قضیه یعنی خروج ناگهانی استراماچونی و شوک صبح جمعه ی رئیس جمهور بعد از شنیدن خبر گرانی بنزین, ارتباط تنگاتنگی وجود دارد! اما وی از توضیح بیشتر خودداری کرد. در تاکسی شنیدم آنهایی که می خواستند استقلال قهرمان لیگ و قهرمان آسیا و قهرمان جهان نشود, بعد از فراری دادن استراماچونی, نقشه ی شوم دیگری برای تضعیف استقلال ریخته و سعی داشتند با قرار دادن قرص های مرموز وسط کلوچه ی گردویی و بیسکوئیت و تی تاپ, هواداران آبی را کلا حذف فیزیکی کنند تا دیگر هیچکداممان نتوانیم در سرما و گرما از استقلال حمایت کرده و فروتنانه در ازای تشویق های بی امان حاجی فتح اله زاده, تنها یک ساندیس و کیک تغذیه بگیریم! در آن روزهای تلخ, آبی ها که بعد از رفتن استراماچونی امیدشان به قهرمانی محصور شده بود, از شرم اینکه روبروی رقیب سنتی خود کم نیاورند از سرناچاری چیزی نمی گفتند, اما شوک بیسکوئیت های آلوده باعث شد به یکباره مردم از شدت غیظ با مشت های گره کرده رو به دوربین 20:30 فریاد بزنند : حالا از فردا بچه هامون زنگ تفریح تو مدرسه چی کوفت کنن! قضیه بیسکوئیت های آلوده دوباره هواداران استقلال را به هیجان واداشت و باعث شد در سطح بین الملل و از نگاه ژئوپلیتیک, ترامپ که اوضاع استقلال را حسابی قاراش میش دیده بود, توئیت کند میزنید یا بزنم. از اینجا بود که گابریل کالدرون مربی پرسپولیس فهمید با دخالت ترامپ درفوتبال, ایران دیگر جای او نیست, بنابراین در شبی بارانی او هم مانند استرا از ایران رفت! پشت سر او کیمیا علیزاده هم گفت گابریل نروووووو... و او هم به دنبال کالدرون از ایران رفت. اوج گیری بحران در فوتبال کشور, برخی تحلیلگران منطقه را واداشت در گفتگو با شبکه های بیگانه اذعان کنند با این وضعیت تیم ملی ایران عمرا به جام جهانی برسد. تاج که از دخالت رسانه های غربی در امور داخلی فدراسیون بدش می آمد, بیانیه داد به شما هیچ ربطی نداره می ریم جام جهانی یا نه و این مشکل خودمونه, خودمونم حلش می کنیم. همان شب تاج که قبلا یکبار سکته زده بود, دوباره ناخوش احوال شد و اینبار به توصیه دکتر کفاشیان, فرصت را غنیمت شمرد و تحت فشار منتقدینی که از هم اکنون او را مسبب بازماندن ایران از حضور در جمع 32 تیم برتر جهان می دانستند, عطای فدراسیون فوتبال را به لقایش بخشید و از روی تخت بیمارستان در حالی که کمپوت زردآلو را سر می کشید, برگه ی استعفایش را امضا کرد.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code