نسخه موبایل
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۸ 416223 خبر سیاسی گیلان یادداشت
بابک مهدیزاده

برای مهدی تقی زاده؛ آرمانگرایی او و ریای دیگران

مهدی رنگ انسانیت را عوض نکرد. مهدی از همین دسته بود. آبی و سبز و بنفش برایش حکم آرمان های نابش را داشت نه رنگ صندلی چرمی بی وفای مدیریت و اسکناس های سبز رانت. مهدی بی تردید جزو آخرین نسل آرمانگرایی بود که خود را نفروخت و ندید که امروز چه آسان فروخته می شود آرمان. چه آسان همه، همه رنگ می شوند. چه آسان مشاور و وزیر و وکیل و مدیر می شوند و چه اسان همه چیز را فراموش می کنند.

گیل خبر/ بابک مهدیزاده

۸۸ زندگی همه ما را عوض کرد. سال ۸۸ را می گویم. هر کداممان پی کاری رفته بودیم. پی باری. آن روزها پشت دخل یک مغازه کوچک بقالی نشسته بودم افسرده و تنها. اولین بار بود که دیدمش. همراه با کامبیز نویدی و پیمان مقدم آمده بود. اسمش را بارها شنیده بودم به خلوص و سادگی و بی ریایی. شعر می گفت و دستی هم بر آتش سیاست داشت. کامبیز مثل همیشه شوخ بود و پیمان هم با همان مزه پرانی های دلنشینش از سیاست و سیاستمداران روایت می کرد. اما مهدی تقی زاده از جنس دیگری بود. تحلیلی تر و جدی تر. دلسوز بود و نگران آینده مملکت.

از آن روز رفاقتمان شروع شد تا اینکه سال ها عوض شد و شغل دیگری راه انداختم و مهدی و همسر نازنینش شدند مشتریان همدم من. می آمدند و چیزی می خوردند و من هم با ولع سیاست را با آن ها تقسیم می کردم. مهدی جزو آخرین بازماندگان صادق سیاست بود. از همان جوانان پرشور دوم خردادی. هیچگاه آلوده نشد و سلامت اخلاقی اش زندگی اش را بر او سخت و دشوار کرد. آن هایی که با او ادعای رفاقت داشتند و از نردبانش در انتخابات بالا رفتند یا فراموشش کردند یا به نخود سیاه حوالتش دادند. حکایت او حکایت همه جوانان صادق و بی ریا و آرمانگرای اصلاح طلب ما بود. مهدی درست روزی از میان ما رفت که زمانی روز آرمان های ما بود و آن روز هم در خیال خاممان ، روز امید مان. رنگ ها عوض کرده بودیم. از آبی فیروزه ای به سبز و از سبز به بنفش اما مهدی رنگ انسانیت را عوض نکرد. مهدی از همین دسته بود. آبی و سبز و بنفش برایش حکم آرمان های نابش را داشت نه رنگ صندلی چرمی بی وفای مدیریت و اسکناس های سبز رانت. مهدی بی تردید جزو آخرین نسل آرمانگرایی بود که خود را نفروخت و ندید که امروز چه آسان فروخته می شود آرمان. چه آسان همه، همه رنگ می شوند. چه آسان مشاور و وزیر و وکیل و مدیر می شوند و چه اسان همه چیز را فراموش می کنند. همان هایی که در روز مرگش به مزارش آمدند و سخنرانی ها کردند و وعده ها دادند و سفره ریا را بر خانه بی ریا و صادق مهدی پهن کردند.حضور همین ریاکاران است که بعد از مراسم سومش دیگر پایم را نکشاند به هیچ کدام از مراسمش. دیدن آدم هایی ماتم گرفته که جیب و قلبشان سیاه شده از رانت و دغل و گریستنشان بر بالای یکی از صادق ترین و آرمان گراترین جوانان این وطن حال مرا بد می کند. ببخش مهدی جان که به مراسمت نمی آیم تا حالم از دیدن چیزی که سال ها با آن جنگیدی بد نشود.

کانال تلگرام گیل خبر
نظرات
انتشار نظرات در پایگاه گیل‌خبر به معنی تائید آن نیست. گیل‌خبر نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد
پربیننده ترین ها