نسخه موبایل
آذر ۱۲, ۱۳۹۷ 389658 اجتماعی خبر یادداشت
رسول بهروش

وقتی می‌فهمی همه‌اش «شعار» بوده!(درباره محل زایمان سلبریتی ها)

برای یک دوره طولانی در تولید شعارهای مبالغه‌آمیز و خالی از منطق زیاده‌روی کرده‌ایم و حالا سرنگونی تک‌تک همین شعارهاست که جامعه را گیج و متحیر کرده. سخت است که مسوولان ریز و درشت کشور سال‌ها در ستایش ساده‌زیستی سخن بگویند، اما با گسترش رسانه‌های غیررسمی خبر سکونت خودشان در ویلاهای مجلل دولتی منتشر شود و فرزندان‌شان هم در لاکچری‌ترین وضع ممکن، پز پول و ثروت‌شان را به رعایا بدهند.

گیل خبر/ رسول بهروش*

محل زایمان؛ این انگار جدیدترین سوژه جنگ در فضای مجازی است. هفته گذشته سام درخشانی در یک برنامه تلویزیونی مدعی شد مقدمات به دنیا آوردن فرزندش در کشور کانادا را فراهم می‌کند تا در بدو تولد یک «هدیه» در اختیار او قرار بدهد. پس از این اتفاق موافقان و مخالفان این ایده در شبکه‌های اجتماعی مقابل هم صف کشیدند و و در رد یا تایید آن مطالب زیادی نوشتند. کمی بعدتر نوبت به ایجاد فضای مشابه پیرامون شیلا خداداد رسید؛ خانم بازیگری که از افشای خبر تولد دو فرزندش در آمریکا به شدت خشمگین شد و با عصبانیت نوشت: «قورت‌شان می‌دهم و این دفعه آنها را در خاک وطن به دنیا می‌آورم.» بعید است جنگ مجازی در مورد محل به دنیا آمدن فرزندان ستاره‌های سرشناس، به این زودی‌ها خاتمه پیدا کند و احتمالا با افشای هر مصداق جدید، باید شاهد زد و خورد اینترنتی کاربران باشیم؛ اما آیا کسی می‌داند چرا این بحث کاملا شخصی تبدیل به یک سوژه داغ اجتماعی شده و فشار خون خیلی از آدم‌ها را بالا و پایین می‌برد؟ دلیلش بیش از هر چیز دیگری شاید «شعارزدگی» ما و مواجهه تلخ و تدریجی‌مان با پایان تاریخ مصرف این شعارها باشد.

سال‌ها در این مملکت شعار داده‌ایم ایران بهترین کشور دنیاست و بهترین مردم دنیا را هم دارد. همین دوستان بازیگری که امروز گوشه‌گوشه فرنگستان را به زایشگاه فرزندان‌شان تبدیل می‌کنند، سال‌ها در تلویزیون و سینما در آثاری ایفای نقش کرده‌اند که عمدتا رواج‌دهنده دیدگاه‌های رسمی حاکم در مورد عشق افراطی به ایران بوده است. همینطور خیلی از سیاستمدارانی که عروس یا دخترشان ماه‌های آخر بارداری را به اروپا و آمریکا می‌کشانند، عمدتا از طیفی برخاسته‌اند و به قدرت رسیده‌اند که دکترین اصلی‌اش تکریم غلوآمیز خاک وطن و قداست بخشیدن به زندگی در این مرز و بوم بوده است. حالا اما پارادوکسی که رفتار عینی و عملی این عزیزان با آن شعارهای زیبا به وجود آورده باعث ایجاد سردرگمی‌های دردناک در متن جامعه شده است. در ظاهر هیچ اتفاق عجیبی رخ نداده. کسی که وسعش می‌رسد و برای زندگی شخصی‌اش حق انتخاب دارد، تصمیم گرفته فرزندش را در کشوری دیگر به دنیا بیاورد. حتی در نگاهی دقیق‌تر ممکن است این مساله با توجه به دورنمای نه‌چندان دلگرم‌کننده کشورمان در برخی زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی قابل پذیرش هم باشد. الان مساله اصلی اقتصاد مملکت این است که در فروش نفت‌مان مشکل داریم، اما هیچکس نمی‌پرسد با این شرایط، در آینده و با پایان یافتن کامل منابع نفتی چطور قرار است به زندگی ادامه بدهیم؟ بحران‌های قطعی و متنوعی مثل آلودگی هوا، زوال منابع طبیعی، بیکاری، بی‌آبی، وقوع زلزله در کلان‌شهرها و مسایلی از این دست باعث می‌شود خیلی‌ها به فراهم کردن زمینه مهاجرت آسان برای نسل بعدی بیندیشند و شاید بسیاری از آنهایی که فحش می‌دهند هم اگر این امکان را داشتند، از آن استفاده می‌کردند. اینها طبیعی است، اما درد و خشم ما شاید به این دلیل باشد که به تدریج فهمیده‌ایم بر خلاف سال‌ها شور و شعار، آنچه در این سرزمین ساخته‌ایم چندان دندانگیر و دامنگیر نیست و یک عده به هر دلیل دوست ندارند بچه‌های‌شان را اینجا به دنیا بیاورند. وضع فعلی ما شاید شبیه احوال پسربچه رو به بلوغی باشد که کم‌کم درک می‌کند پدرش قدرتمندترین مرد دنیا نیست و آنچه عمیقا به آن باور داشته، آنقدرها هم درست و دقیق نبوده است.

برای یک دوره طولانی در تولید شعارهای مبالغه‌آمیز و خالی از منطق زیاده‌روی کرده‌ایم و حالا سرنگونی تک‌تک همین شعارهاست که جامعه را گیج و متحیر کرده. سخت است که مسوولان ریز و درشت کشور سال‌ها در ستایش ساده‌زیستی سخن بگویند، اما با گسترش رسانه‌های غیررسمی خبر سکونت خودشان در ویلاهای مجلل دولتی منتشر شود و فرزندان‌شان هم در لاکچری‌ترین وضع ممکن، پز پول و ثروت‌شان را به رعایا بدهند. سخت است که سال‌ها در مذمت فرهنگ منحط غربی و سست شدن کانون خانواده در آن اقلیم قلم‌فرسایی کنیم، اما وقتی به خودمان بیاییم که آمار بالای طلاق و ازدواج سفید در ایران همه را شوکه کرده است. سخت است که با مطلق‌ترین قیود ممکن از پاک بودن همه پلیس‌ها و قاضی‌ها و معلمان و داوران ایرانی حرف بزنیم، اما هر چند وقت یک بار دم خروس بیرون بزند و یادمان بیاورد در دنیا هیچ «همه»ای وجود ندارد. سخت است که سال‌ها بگوییم هر تیم باشگاهی نماینده تمام مردم ایران است و ما ملی‌گراترین و متحدترین ملت دنیا هستیم، اما یک روز چنان از طرف دیگر بام سقوط کنیم که هواداران مخالف با پرچم‌های چند متری ژاپن روی سکوها بنشینند. شاید شهروند هیچ کشور مستقلی در جهان به هیچ بهانه‌ای پرچم ملی یک کشور دیگر را بلند نکند، این اما پاداش افراط ما در شعارزدگی است. اگر می‌خواهید خدمت به این مملکت را شروع کنید، اول هر دو پای‌تان را روی زمین بگذارید و به دوران شعارگرایی پایان بدهید لطفا!

* روزنامه شهروند

گیل خبر: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

کانال تلگرام گیل خبر
نظرات
انتشار نظرات در پایگاه گیل‌خبر به معنی تائید آن نیست. گیل‌خبر نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد