نسخه موبایل
بابک مهدیزاده

این شهر ، شهر من نیست

شهر رشت ، آن شهری نیست که ما در سر می پرورانیم. آن شهری نیست که ما می خواهیم. «ما» از مدیران جداییم و آن ها از «ما». زیست شهری، هنر شهری، سلیقه شهری ، ذایقه شهری، طبقه اجتماعی شهری در این شهر، گم شده در لابلای درهمریختگی طبقاتی. شهردار لندن را هم که بیاوری گم می شود در این بهم ریختگی. گم شده ایم در این بهم ریختگی. این شهر ، شهر من نیست.

گیل خبر / بابک مهدیزاده

قرار بود میدان مرکزی شهر براساس طرح بازآفرینی مصوبه وزارت کشور ، براساس هویت قدیمی خود و تکیه بر اقتصاد مبتنی بر جذب توریسم بازسازی شود. قرار بود ساختمان ساعت ، تبدیل به موزه هنرهای معاصر شود. قرار بود ساختمان پست و تلگراف تبدیل به موزه پست و تلگراف شود. قرار بود برای ساختمان هتل ایران سرمایه گذار پیدا و هتل احیا شود. قرار بود سینما آبشار ، تبدیل به خانه تئاتر شود. قرار بود سینما انقلاب تبدیل به مجموعه فرهنگی و اقتصادی شود.قرار بود سینما سعدی احیا شود. قرار بود پارکینگ اداره کل زندان ها تبدیل به بازارچه ای برای تجمیع دستفروش ها شود. قرار بود خیابان های سنگ فرش شده پر از گل و گیاه و درخت و مبلمان شهری شوند. قرار بود در مرکز شهر برنامه های هنری برگزار شود؛ موسیقی ، تیاتر، نمایشگاه. قرار بود برندهای مهم پوشاک جذب این خیابان ها شوند. قرار بود کافه ها و رستوران های متعددی در ساختمان های قدیمی افتتاح شوند. قرار بود کاروانسراهای فرسوده بازار بزرگ رشت تبدیل به هتل شوند. کلا قرار بود بافت طبقاتی این منطقه از شهر تغییر کند و مکانی جذاب برای طبقه متوسط شهری و البته مسافران و گردشگران باشد تا رشت را به چشم شهری برای گذار نبینند و چند روزی در آن اقامت گزینند. همه ی این «قرار» ها بود که ما را حامی ثابت قدم کرد. تا هزینه دادن و گرو گذاشتن آبرویمان هم برایش پیش رفتیم اما…
هیچ کدام از این طرح ها و نقشه های شهردار پیشین که روشنفکران و طبقه الیت و فعالان مدنی شهر را به حمایتش واداشته بود، عملی نشد. سنگ فرش و طراحی دو خیابان امام و سعدی و همینطور میدان مرکزی شهر هیچ تناسبی با خیابان علم الهدی که سال های گذشته توسط همین شهردار اجرا شده بود، نداشت. نه تنها با خیابان زیبای علم الهدی که شانزلیزه رشت می خواندندش ، نداشت که هیچ تناسبی با هویت گیلانی هم نداشت. جز چند مجسمه و چند لوح نوشتاری که کف خیابان نصب شده و زیر پای مردم خورد شده بود ، دیگر اثری از المان های گیلانی نبود.مرکز رشت شبیه بیابان یا در خوش بینانه ترین حالت شبیه میادین شهرهای خشک جنوب ایران شد. هر سه سینمای تعطیل شده به همان شکل زشت خود باقی ماندند. هیچ برندی جز یک برند معمولی اهل ترکیه به این خیابان نیامد. هیچ رستوران و کافه ای باز نشد. هیچ موزه ای هم افتتاح نشد. شهرداری تبدیل به پارک شهر رشت شد ، پر از آدم هایی که از سر بیکاری و بی وقتی و بی پولی می خواستند دقایقی در کنار هم بنشینند و به همدیگر نگاه کنند و اگر شانس داشتند فواره رقصان میدان هم کار می کرد و با تعجب و لذت به رقص و نوایش دل می سپردند. از تیاتر و موسیقی هم خبری نشد. به جایش مدام صحبت از بدهکاری شهرداری به پیمانکاران به میان آمد. پیمانکارانی که ظاهرا خیلی هایشان گیلانی نبودند و از اصفهان و شهرهای دیگر هم آمده بودند. شایعات پیرامون تخلفات زیاد بود. اما هرچه بود پروژه بازآفرینی شهر رشت ، آنچیزی نبود که مورد دلخواه عموم مردم و مخصوصا طبقه الیت شهر و مطمینا حتی خود ثابت قدم باشد.
شهردار سابق رشت ، پروژه را به هر شکل ممکن در زمانی که وعده اش را داده بود به اتمام رساند و هیچ گاه هم نتوانست در آن بهبودی حاصل کند و به همان مدلی برگرداند که طرح کامپیوتری اش را بر بنرهای نصب شده بر سر میادین شهر چسبانده بود. شاید تمام تقصیرها گردن او هم نبود. از مانع گذاری شورا نشینان و تهدید همیشگی استیضاح گرفته تا عدم همکاری ادارات دیگر که قرار بود مساعدتشان نقش بسزایی در تکمیل این پروژه بزرگ داشته باشد. خلاصه نتیجه آن شد که یک به یک حامیان شهردار سابق ، سکوت کردند یا لب به انتقاد گشودند و شهردار با پیاده راه نیمه کاره اش از ساختمان شهرداری به اجبار و با استیضاح شورا، خداحافظی کرد و پیاده راهی که قرار بود مدرن و زیبا باشد به امان خدا رها شد ، مانند ده ها طرح زیبای دیگری که ثابت قدم در ذهن می پروارند اما در عمل نه.
خلاصه اینکه ثابت قدم رفت و شهر و شهرداری را با بدهکاری هایش تنها گذاشت و عمده ترین طرحش که تغییر بافت اجتماعی مرکز شهر و توریستی کردن این منطقه بود به سرانجامی نرسید و همچنان شاهد غلبه حاشیه بر متن در مرکز شهر هستیم. شهری که مردمانش ادعا دارند مدرن ترین مردمان ایران اند اما بافت جمعیتی مرکز شهرشان تشکیل شده از طبقه متوسط رو به پایین سنتی و محلی برای گذار اکثریت غیرشهرنشین یا حاشیه نشین.
وقتی نصرتی شهردار رشت شد خیلی هایمان به ساخت و سازهای قزوین ذوق کردیم و گفتیم قرار است تغییرات در شهر ، این بار بدون بدهکاری و حاشیه ادامه پیدا کند و چشممان را بستیم به نخستین پیاده راه ایران که در قزوین است و «سپه» نام دارد و اکنون شبیه بیقوله می ماند. چشممان را بستیم به بافت اجتماعی مرکز شهر قزوین و فکر کردیم نصرتی با ایده جاده ابریشمش ، رشت را به اوج شکوفایی می رساند. البته همچنان امیدوار هستیم و از او و ایده اش حمایت می کنیم. می دانیم که تمام تقصیرها و بلبشوها بر گردن یک نفر نیست. همه ما در این بلبشو سهم داریم. همه مقصریم. انتظار زیادی است از یک نفر که بخواهد در این بلبشو معجزه کند. فقط از همه مدیران خواهش می کنیم که هیچ گاه وعده ای ندهند که انجامش در توان کسی نباشد. مثلا وعده ندهند که رشت ، بزرگ ترین شهر گردشگرپذیر ایران خواهد شد. چون نمی شود. چون در رشت حاشیه بر متن غلبه دارد. چون مدیران ما اکثریت برخاسته از حاشیه هستند. حاشیه ، متن را نمی فهمد. حاشیه سال های سال در متن زندگی می کند اما ذهنش حاشیه زده است. تصمیماتش حاشیه زده است. اجرایش حاشیه زده است. نتیجه اش نمایشگاه نوروزی این روزهای مرکز شهر رشت می شود.نتیجه اش ماکت های تمسخرآمیزِ زشتِ آبروبرِ سبزه نمایِ دور میادین که شاهکار سازمان زیباسازی است، می شود. نتیجه اش قالیچه پلاستیکی بالای پل صابرین می شود که انگار دارد تمام رشتی ها را مسخره می کند. نتیجه اش تمام نمایشگاه هایی است که دولت برگزار می کند. نتیجه اش تمام برنامه ها و جشنواره هایی است که مدیران برگزار می کنند. همگی نمایی از حاشیه دارند. حاشیه ای که در متن می رقصد. حاشیه ای که برای این رقص ناکوکِ عصر مدرن جوابیه می دهد و دریغش می آید از یک عذرخواهی. چون چشمان او زیبایی چشمان اهالی «متن» را نمی بیند. او «شهری» به مسایل نگاه نمی کند. نه فقط این نمایشگاه پلاستیکی و بی روح مرکز شهر که اکثریت قریب به اتفاق جشنواره ها و نمایشگاه های این شهر از سالیان گذشته تاکنون که توسط شهرداری و دولتی ها برگزار شد خالی از روح «شهری گری» بود. برنامه هایی با مجری های لوس، صحنه آرایی های زشت و بی هنر و بی برنامگی و بی نظمی و هرآنچه که مختص به جامعه شهریِ مدرن نیست.
شهر رشت ، آن شهری نیست که ما در سر می پرورانیم. آن شهری نیست که ما می خواهیم. «ما» از مدیران جداییم و آن ها از «ما». زیست شهری، هنر شهری، سلیقه شهری ، ذایقه شهری، طبقه اجتماعی شهری در این شهر، گم شده در لابلای درهمریختگی طبقاتی. شهردار لندن را هم که بیاوری گم می شود در این بهم ریختگی. گم شده ایم در این بهم ریختگی. این شهر ، شهر من نیست.

گیل خبر: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

کانال تلگرام گیل خبر
نظرات
انتشار نظرات در پایگاه گیل‌خبر به معنی تائید آن نیست. گیل‌خبر نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد
http://www.bankmellat.ir/default.aspx